suggesting

[ایالات متحده]/[səˈdʒestɪŋ]/
[بریتانیا]/[səˈdʒestɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مطرح کردن یک ایده یا پیشنهاد؛ نشان دادن یا نتیجه‌گیری کردن
adj. بیانگر یا نشان‌دهنده چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

suggesting a change

پیشنهاد تغییر

suggesting improvements

پیشنهاد بهبود

suggesting alternatives

پیشنهاد جایگزین

suggesting a solution

پیشنهاد راه حل

suggesting possibilities

پیشنهاد امکانات

suggesting caution

پیشنهاد احتیاط

suggesting interest

پیشنهاد علاقه

suggesting something

پیشنهاد چیزی

suggesting a meeting

پیشنهاد جلسه

suggesting a plan

پیشنهاد برنامه

جملات نمونه

i'm suggesting a new marketing strategy to boost sales.

من پیشنهاد یک استراتژی بازاریابی جدید برای افزایش فروش را دارم.

are you suggesting that i'm wrong?

آیا می‌خواهید بگویید که من اشتباه می‌کنم؟

the report is suggesting a need for further research.

گزارش نشان می‌دهد که نیاز به تحقیقات بیشتر وجود دارد.

he was suggesting a compromise to resolve the conflict.

او پیشنهاد مصالحه برای حل اختلاف را مطرح کرد.

she's suggesting we go to the beach this weekend.

او پیشنهاد می‌کند که آخر هفته به ساحل برویم.

the data is suggesting a positive trend in the market.

داده‌ها نشان‌دهنده یک روند مثبت در بازار است.

i'm suggesting a meeting to discuss the project details.

من پیشنهاد می‌کنم جلسه‌ای برای بحث در مورد جزئیات پروژه برگزار کنیم.

the doctor is suggesting a change in diet and exercise.

پزشک پیشنهاد تغییر رژیم غذایی و ورزش را می‌دهد.

are you suggesting i should quit my job?

آیا می‌خواهید بگویید که باید شغل خود را ترک کنم؟

the consultant is suggesting several improvements to the process.

مشاور پیشنهاد چندین بهبود در فرآیند را می‌دهد.

i'm suggesting we try a different approach.

من پیشنهاد می‌کنم یک رویکرد متفاوت را امتحان کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید