ho-hum life
زندگی خسته کننده
ho-hum job
کار خسته کننده
ho-hum event
رویداد خسته کننده
ho-hum story
داستان خسته کننده
ho-hum weather
آب و هوای خسته کننده
feeling ho-hum
احساس خسته کننده
sounds ho-hum
صدای خسته کننده
a ho-hum
یک خسته کننده
was ho-hum
خسته کننده بود
so ho-hum
خیلی خسته کننده
the movie was a bit ho-hum, nothing particularly exciting happened.
فیلم کمی خسته کننده بود، اتفاق خاصی نیفتاد.
another ho-hum monday morning, just like any other.
یک صبح دوشنبه خسته کننده دیگر، مثل هر روز.
the presentation was ho-hum; the audience seemed bored.
ارائه کمی خسته کننده بود؛ به نظر میرسید مخاطبان خسته شدهاند.
it was a ho-hum performance, lacking any real spark.
اجرای آن کمی خسته کننده بود، هیچ جرقهای وجود نداشت.
the food was ho-hum; i expected more from a restaurant like this.
غذا کمی خسته کننده بود؛ انتظار داشتم از رستورانی مثل این بیشتر باشد.
he gave a ho-hum speech, reading directly from the notes.
او یک سخنرانی خسته کننده ارائه داد و مستقیماً از یادداشتها خواند.
the party was a bit ho-hum; not many people showed up.
مهمانی کمی خسته کننده بود؛ خیلی از مردم نیامدند.
it was a ho-hum weekend, mostly spent relaxing at home.
یک آخر هفته خسته کننده بود، بیشتر در خانه استراحت کردیم.
the book was ho-hum; i couldn't get into the story.
کتاب کمی خسته کننده بود؛ نمیتوانستم وارد داستان شوم.
the meeting was ho-hum, just a lot of pointless discussion.
جلسه کمی خسته کننده بود، فقط بحثهای بیفایده زیادی وجود داشت.
the weather has been ho-hum lately, mostly cloudy and grey.
هوا این روزها کمی خسته کننده است، بیشتر ابری و خاکستری.
ho-hum life
زندگی خسته کننده
ho-hum job
کار خسته کننده
ho-hum event
رویداد خسته کننده
ho-hum story
داستان خسته کننده
ho-hum weather
آب و هوای خسته کننده
feeling ho-hum
احساس خسته کننده
sounds ho-hum
صدای خسته کننده
a ho-hum
یک خسته کننده
was ho-hum
خسته کننده بود
so ho-hum
خیلی خسته کننده
the movie was a bit ho-hum, nothing particularly exciting happened.
فیلم کمی خسته کننده بود، اتفاق خاصی نیفتاد.
another ho-hum monday morning, just like any other.
یک صبح دوشنبه خسته کننده دیگر، مثل هر روز.
the presentation was ho-hum; the audience seemed bored.
ارائه کمی خسته کننده بود؛ به نظر میرسید مخاطبان خسته شدهاند.
it was a ho-hum performance, lacking any real spark.
اجرای آن کمی خسته کننده بود، هیچ جرقهای وجود نداشت.
the food was ho-hum; i expected more from a restaurant like this.
غذا کمی خسته کننده بود؛ انتظار داشتم از رستورانی مثل این بیشتر باشد.
he gave a ho-hum speech, reading directly from the notes.
او یک سخنرانی خسته کننده ارائه داد و مستقیماً از یادداشتها خواند.
the party was a bit ho-hum; not many people showed up.
مهمانی کمی خسته کننده بود؛ خیلی از مردم نیامدند.
it was a ho-hum weekend, mostly spent relaxing at home.
یک آخر هفته خسته کننده بود، بیشتر در خانه استراحت کردیم.
the book was ho-hum; i couldn't get into the story.
کتاب کمی خسته کننده بود؛ نمیتوانستم وارد داستان شوم.
the meeting was ho-hum, just a lot of pointless discussion.
جلسه کمی خسته کننده بود، فقط بحثهای بیفایده زیادی وجود داشت.
the weather has been ho-hum lately, mostly cloudy and grey.
هوا این روزها کمی خسته کننده است، بیشتر ابری و خاکستری.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید