amass a hoard
گردآوری انبوه
hoard of treasure
انبوه گنج
a hoard of Romano-British bronzes.
انبار مجسمههای برنزی رومی-بریتانیایی
speculative hoarding of scarce supplies
نگهداری حدودی از مواد غذایی کمیاب
he came back to rescue his little hoard of gold.
او برای نجات انبوه کوچک طلای خود بازگشت.
a hoard of secret information about his work.
انبوه اطلاعات سری درباره کارش.
many of the boat people had hoarded rations.
بسیاری از مردم قایقران مواد غذایی را انبار کرده بودند.
thousands of antiques hoarded by a compulsive collector.
هزاران عتیقه که توسط یک کلکسیونر اجباری جمعآوری شده است.
He kept a little hoard of chocolates in his top drawer.
او انبوه کوچکی از شکلاتها را در کشوی بالایی خود نگه داشت.
She hoards her money — she never spends it.
او پول خود را انبار میکند - هرگز آن را خرج نمیکند.
amass a hoard
گردآوری انبوه
hoard of treasure
انبوه گنج
a hoard of Romano-British bronzes.
انبار مجسمههای برنزی رومی-بریتانیایی
speculative hoarding of scarce supplies
نگهداری حدودی از مواد غذایی کمیاب
he came back to rescue his little hoard of gold.
او برای نجات انبوه کوچک طلای خود بازگشت.
a hoard of secret information about his work.
انبوه اطلاعات سری درباره کارش.
many of the boat people had hoarded rations.
بسیاری از مردم قایقران مواد غذایی را انبار کرده بودند.
thousands of antiques hoarded by a compulsive collector.
هزاران عتیقه که توسط یک کلکسیونر اجباری جمعآوری شده است.
He kept a little hoard of chocolates in his top drawer.
او انبوه کوچکی از شکلاتها را در کشوی بالایی خود نگه داشت.
She hoards her money — she never spends it.
او پول خود را انبار میکند - هرگز آن را خرج نمیکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید