humbling

[ایالات متحده]/'hʌmbliŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث احساس شرم یا خجالت در کسی.

عبارات و ترکیب‌ها

a humbling experience

یک تجربه فروتنانه

humbling moment

لحظه فروتنانه

feeling humbled

احساس فروتنی

a humbling reminder

یادآوری فروتنانه

جملات نمونه

He dreamed of humbling his opponent. To

او رویای خلع مقام حریفش را داشت. به

winning the award was a humbling experience

برنده شدن جایزه یک تجربه فروتنانه بود

being in the presence of such talented individuals is humbling

حضور در کنار افراد با استعداد چنین فروتنانه است

learning from my mistakes is a humbling process

یادگیری از اشتباهاتم یک فرآیند فروتنانه است

helping those less fortunate than myself is humbling

کمک به کسانی که از من بدشانسرترند فروتنانه است

seeing the impact of my actions on others is humbling

دیدن تأثیر اقداماتم بر دیگران فروتنانه است

acknowledging my limitations is humbling

اعتراف به محدودیت هایم فروتنانه است

being surrounded by nature's beauty is humbling

در محاصره زیبایی طبیعت فروتنانه است

listening to the stories of others can be humbling

گوش دادن به داستان های دیگران می تواند فروتنانه باشد

recognizing the hard work of others is humbling

تشخیص تلاش سخت دیگران فروتنانه است

accepting help from others can be a humbling experience

پذیرش کمک از دیگران می تواند یک تجربه فروتنانه باشد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید