temporary hutment
اردوی موقت
makeshift hutment
اردوی موقت
refugee hutment
اردوی آوارگان
urban hutment
اردوی شهری
rural hutment
اردوی روستایی
hutment area
منطقه اردو
hutment settlement
محل استقرار اردو
hutment community
جامعه اردو
hutment living
زندگی در اردو
hutment dwellers
ساکنان اردو
the workers lived in a small hutment near the factory.
کارگران در یک سکونتگاه کوچک در نزدیکی کارخانه زندگی میکردند.
many families were displaced and forced to live in hutments after the flood.
بسیاری از خانوادهها پس از سیل آواره شدند و مجبور به زندگی در سکونتگاهها شدند.
the government provided basic amenities in the hutments for the displaced.
دولت امکانات اولیه را برای آوارگان در سکونتگاهها فراهم کرد.
hutments are often built quickly to accommodate refugees.
سکونتگاهها اغلب به سرعت برای اسکان آوارگان ساخته میشوند.
living in a hutment can be challenging during the rainy season.
زندگی در یک سکونتگاه میتواند در طول فصل بارانی چالشبرانگیز باشد.
the community organized efforts to improve the conditions of the hutments.
جامعه تلاشهایی را برای بهبود شرایط سکونتگاهها سازماندهی کرد.
children living in hutments often lack access to education.
کودکانی که در سکونتگاهها زندگی میکنند اغلب دسترسی به آموزش ندارند.
hutments are a common sight in urban slums.
سکونتگاهها یک منظره رایج در حاشیه نشینیهای شهری هستند.
the hutment served as temporary shelter during the construction phase.
سکونتگاه به عنوان سرپناه موقت در طول مرحله ساخت و ساز خدمت میکرد.
efforts are being made to replace hutments with permanent housing.
تلاشهایی برای جایگزینی سکونتگاهها با مسکن دائمی انجام میشود.
temporary hutment
اردوی موقت
makeshift hutment
اردوی موقت
refugee hutment
اردوی آوارگان
urban hutment
اردوی شهری
rural hutment
اردوی روستایی
hutment area
منطقه اردو
hutment settlement
محل استقرار اردو
hutment community
جامعه اردو
hutment living
زندگی در اردو
hutment dwellers
ساکنان اردو
the workers lived in a small hutment near the factory.
کارگران در یک سکونتگاه کوچک در نزدیکی کارخانه زندگی میکردند.
many families were displaced and forced to live in hutments after the flood.
بسیاری از خانوادهها پس از سیل آواره شدند و مجبور به زندگی در سکونتگاهها شدند.
the government provided basic amenities in the hutments for the displaced.
دولت امکانات اولیه را برای آوارگان در سکونتگاهها فراهم کرد.
hutments are often built quickly to accommodate refugees.
سکونتگاهها اغلب به سرعت برای اسکان آوارگان ساخته میشوند.
living in a hutment can be challenging during the rainy season.
زندگی در یک سکونتگاه میتواند در طول فصل بارانی چالشبرانگیز باشد.
the community organized efforts to improve the conditions of the hutments.
جامعه تلاشهایی را برای بهبود شرایط سکونتگاهها سازماندهی کرد.
children living in hutments often lack access to education.
کودکانی که در سکونتگاهها زندگی میکنند اغلب دسترسی به آموزش ندارند.
hutments are a common sight in urban slums.
سکونتگاهها یک منظره رایج در حاشیه نشینیهای شهری هستند.
the hutment served as temporary shelter during the construction phase.
سکونتگاه به عنوان سرپناه موقت در طول مرحله ساخت و ساز خدمت میکرد.
efforts are being made to replace hutments with permanent housing.
تلاشهایی برای جایگزینی سکونتگاهها با مسکن دائمی انجام میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید