hutments

[ایالات متحده]/ˈhʌtmənt/
[بریتانیا]/ˈhʌtmənt/

ترجمه

n. یک پناهگاه یا محل سکونت موقت؛ اقامت موقت در یک اردوگاه

عبارات و ترکیب‌ها

temporary hutment

اردوی موقت

makeshift hutment

اردوی موقت

refugee hutment

اردوی آوارگان

urban hutment

اردوی شهری

rural hutment

اردوی روستایی

hutment area

منطقه اردو

hutment settlement

محل استقرار اردو

hutment community

جامعه اردو

hutment living

زندگی در اردو

hutment dwellers

ساکنان اردو

جملات نمونه

the workers lived in a small hutment near the factory.

کارگران در یک سکونتگاه کوچک در نزدیکی کارخانه زندگی می‌کردند.

many families were displaced and forced to live in hutments after the flood.

بسیاری از خانواده‌ها پس از سیل آواره شدند و مجبور به زندگی در سکونتگاه‌ها شدند.

the government provided basic amenities in the hutments for the displaced.

دولت امکانات اولیه را برای آوارگان در سکونتگاه‌ها فراهم کرد.

hutments are often built quickly to accommodate refugees.

سکونتگاه‌ها اغلب به سرعت برای اسکان آوارگان ساخته می‌شوند.

living in a hutment can be challenging during the rainy season.

زندگی در یک سکونتگاه می‌تواند در طول فصل بارانی چالش‌برانگیز باشد.

the community organized efforts to improve the conditions of the hutments.

جامعه تلاش‌هایی را برای بهبود شرایط سکونتگاه‌ها سازماندهی کرد.

children living in hutments often lack access to education.

کودکانی که در سکونتگاه‌ها زندگی می‌کنند اغلب دسترسی به آموزش ندارند.

hutments are a common sight in urban slums.

سکونتگاه‌ها یک منظره رایج در حاشیه نشینی‌های شهری هستند.

the hutment served as temporary shelter during the construction phase.

سکونتگاه به عنوان سرپناه موقت در طول مرحله ساخت و ساز خدمت می‌کرد.

efforts are being made to replace hutments with permanent housing.

تلاش‌هایی برای جایگزینی سکونتگاه‌ها با مسکن دائمی انجام می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید