ignominy

[ایالات متحده]/ˈɪɡnəmɪni/
[بریتانیا]/ˈɪɡnəmɪni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شرم، تحقیر
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

suffering ignominy

تحمل تحقیر

public ignominy

تحقیر عمومی

face ignominy

مواجهه با تحقیر

bear ignominy

تحمل تحقیر

جملات نمونه

the ignominy of being imprisoned.

بدیع بودن در حبس

suffered the ignominy of being sent to prison.

تحمل رسوایی فرستاده شدن به زندان

The former middleweight, super middleweight and cruiserweight champ worked his way back from that ignominy, albeit by winning just once, over Dominic Gunn in October.

قهرمان سابق وزن‌ متوسط، سوپر میان وزن و سنگین وزن، با بردن فقط یک بار در برابر دومینیک گون در ماه اکتبر، از آن تحقیر به عقب بازگشت.

bring ignominy upon oneself

وارد کردن رسوایی به خود

face the ignominy of defeat

مواجهه با رسوایی شکست

bear the ignominy of being caught cheating

تحمل رسوایی دستگیری به دلیل تقلب

the ignominy of being fired

رسوایی اخراج شدن

the ignominy of failure

رسوایی شکست

public ignominy and disgrace

رسوایی و بدنامی عمومی

the ignominy of being rejected

رسوایی طرد شدن

trying to avoid ignominy

تلاش برای اجتناب از رسوایی

نمونه‌های واقعی

Mr. Trump enters 2020 burdened with the ignominy of being the first sitting president to seek re-election after being impeached.

آقای ترامپ در سال 2020 با بار سنگین تحقیر اولین رئیس جمهور فعالی که پس از استیضاح به دنبال انتخاب مجدد بوده وارد عرصه شد.

منبع: New York Times

" Oh, the ignominy, the horror of it" !

" اوه، چه تحقیر و وحشتی!"

منبع: The Mystery of 813 (Part Two)

There are various methods by which you may achieve ignominy and shame.

روش های مختلفی وجود دارد که می توانید از طریق آنها به تحقیر و شرمسندگی دست یابید.

منبع: Lazy Person's Thoughts Journal

By bringing me hither, to die this death of triumphant ignominy before the people!

با آوردن من به اینجا، برای مردن در این مرگ پیروزی آمیز و تحقیرآمیز در برابر مردم!

منبع: Red characters

Sometimes they would do some ignoble things but they had no idea of ignominy.

گاهی اوقات کارهای ناشریفانه ای انجام می دادند اما از تحقیر اطلاعی نداشتند.

منبع: Pan Pan

It certainly was not a mark of his downfall or ignominy, as implied by the film.

مطمئناً نشان دهنده سقوط یا تحقیر او نبود، همانطور که فیلم نشان می دهد.

منبع: Past exam papers for the English Major Test Band 8 reading section.

This preparation for bonds, and the additional ignominy it inferred, took a little of the excitement out of me.

این آمادگی برای وثیقه و تحقیر اضافی که نتیجه گیری می کرد، کمی از هیجان من را از بین برد.

منبع: Jane Eyre (Original Version)

The Judge, on one side! And who, on the other? The guilty Clifford! Once a byword! Now, an indistinctly remembered ignominy!

قاضی، در یک طرف! و چه کسی در طرف دیگر؟ کلifford گناهکار! روزی یک واژه رایج! اکنون، تحقیر فراموش شده ای!

منبع: Seven-angled Tower (Part 2)

" I dare say she was right." And, just like that, I was saved from social ignominy by an eighty-six-year-old man.

" حدس می زنم او درست می گفت." و اینگونه بود که من از تحقیر اجتماعی توسط یک مرد هشتاد و شش ساله نجات یافتم.

منبع: Still Me (Me Before You #3)

Hester Prynne did not now occupy precisely the same position in which we beheld her during the earlier periods of her ignominy.

هستر پرین در حال حاضر دقیقاً در همان موقعیتی که ما او را در دوره های اولیه تحقیرش می دیدیم، نبود.

منبع: Red characters

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید