ill-mannered

[ایالات متحده]/ˌɪlˈmænəd/
[بریتانیا]/ˌɪlˈmænərd/

ترجمه

adj. داشتن رفتارهای نامناسب یا بی‌ادبانه

عبارات و ترکیب‌ها

ill-mannered guest

مهمان بی‌ادب

being ill-mannered

بی‌ادب بودن

ill-mannered behavior

رفتار بی‌ادبانه

was ill-mannered

بی‌ادب بود

ill-mannered child

کودک بی‌ادب

so ill-mannered

خیلی بی‌ادب

ill-mannered person

شخص بی‌ادب

extremely ill-mannered

بسیار بی‌ادب

found ill-mannered

بی‌ادبی پیدا شد

ill-mannered conduct

رفتار نامناسب

جملات نمونه

his ill-mannered behavior at the dinner table was quite shocking.

رفتار بی‌ادبانه او در سر میز شام بسیار تکان دهنده بود.

the ill-mannered customer started shouting at the staff.

مشتری بی ادب شروع به فریاد زدن به کارکنان کرد.

despite the warning, the child remained ill-mannered and disruptive.

با وجود هشدار، کودک همچنان بی ادب و آزاردهنده بود.

her ill-mannered response to the invitation was incredibly rude.

پاسخ بی ادبانه او به دعوت بسیار بی ادبانه بود.

the manager addressed the team's ill-mannered interactions with clients.

مدیر به تعاملات بی ادبانه تیم با مشتریان رسیدگی کرد.

an ill-mannered individual cut in line at the grocery store.

یک فرد بی ادب در صف سوپرمارکت جا گرفت.

raising children requires teaching them proper manners and avoiding ill-mannered habits.

پرورش فرزندان مستلزم آموزش آداب معاشرت و اجتناب از عادت های بی ادبانه است.

the coach emphasized the importance of well-mannered sportsmanship, not ill-mannered aggression.

مربی بر اهمیت رعایت جوانمردی ورزشی، نه خشونت بی ادبانه، تاکید کرد.

we were disappointed by the ill-mannered conduct of some attendees.

ما از رفتار بی ادبانه برخی از شرکت کنندگان ناامید بودیم.

the professor politely corrected the student's ill-mannered interruption.

استاد با احترام، وقفه بی ادبانه دانشجو را تصحیح کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید