illiberally defined
تعریف غیرمتعارف
illiberally applied
اعمال غیرمتعارف
illiberally enforced
اجرای غیرمتعارف
illiberally governed
حاکمیت غیرمتعارف
illiberally interpreted
تفسیر غیرمتعارف
illiberally restricted
محدودیت غیرمتعارف
illiberally managed
مدیریت غیرمتعارف
illiberally judged
قضاوت غیرمتعارف
illiberally treated
رفتار غیرمتعارف
illiberally controlled
کنترل غیرمتعارف
he approached the situation illiberally, ignoring the team's suggestions.
او با بیمنتی به این موضوع نزدیک شد و پیشنهادات تیم را نادیده گرفت.
the government acted illiberally, restricting freedom of speech.
دولت با بیمنتی عمل کرد و آزادی بیان را محدود کرد.
illiberally denying others their rights can lead to social unrest.
بیمنتی در انکار حقوق دیگران میتواند منجر به نارضایتی اجتماعی شود.
illiberally dismissing differing opinions can stifle creativity.
بیمنتی در رد کردن نظرات مختلف میتواند خلاقیت را سرکوب کند.
illiberally defined
تعریف غیرمتعارف
illiberally applied
اعمال غیرمتعارف
illiberally enforced
اجرای غیرمتعارف
illiberally governed
حاکمیت غیرمتعارف
illiberally interpreted
تفسیر غیرمتعارف
illiberally restricted
محدودیت غیرمتعارف
illiberally managed
مدیریت غیرمتعارف
illiberally judged
قضاوت غیرمتعارف
illiberally treated
رفتار غیرمتعارف
illiberally controlled
کنترل غیرمتعارف
he approached the situation illiberally, ignoring the team's suggestions.
او با بیمنتی به این موضوع نزدیک شد و پیشنهادات تیم را نادیده گرفت.
the government acted illiberally, restricting freedom of speech.
دولت با بیمنتی عمل کرد و آزادی بیان را محدود کرد.
illiberally denying others their rights can lead to social unrest.
بیمنتی در انکار حقوق دیگران میتواند منجر به نارضایتی اجتماعی شود.
illiberally dismissing differing opinions can stifle creativity.
بیمنتی در رد کردن نظرات مختلف میتواند خلاقیت را سرکوب کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید