illiberally

[ایالات متحده]/ɪˈlɪbərəli/
[بریتانیا]/ɪˈlɪbərli/

ترجمه

adv. به روشی تنگ‌نظرانه یا خسیسانه

عبارات و ترکیب‌ها

illiberally defined

تعریف غیرمتعارف

illiberally applied

اعمال غیرمتعارف

illiberally enforced

اجرای غیرمتعارف

illiberally governed

حاکمیت غیرمتعارف

illiberally interpreted

تفسیر غیرمتعارف

illiberally restricted

محدودیت غیرمتعارف

illiberally managed

مدیریت غیرمتعارف

illiberally judged

قضاوت غیرمتعارف

illiberally treated

رفتار غیرمتعارف

illiberally controlled

کنترل غیرمتعارف

جملات نمونه

he approached the situation illiberally, ignoring the team's suggestions.

او با بی‌منتی به این موضوع نزدیک شد و پیشنهادات تیم را نادیده گرفت.

the government acted illiberally, restricting freedom of speech.

دولت با بی‌منتی عمل کرد و آزادی بیان را محدود کرد.

illiberally denying others their rights can lead to social unrest.

بی‌منتی در انکار حقوق دیگران می‌تواند منجر به نارضایتی اجتماعی شود.

illiberally dismissing differing opinions can stifle creativity.

بی‌منتی در رد کردن نظرات مختلف می‌تواند خلاقیت را سرکوب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید