impartings

[ایالات متحده]/ɪmˈpɑːtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪmˈpɑrtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل اطلاع دادن یا افشای چیزی؛ عمل آموزش یا انتقال دانش؛ عمل شناساندن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

imparting knowledge

انتقال دانش

imparting wisdom

انتقال خرد

imparting skills

انتقال مهارت‌ها

imparting values

انتقال ارزش‌ها

imparting information

انتقال اطلاعات

imparting lessons

انتقال درس‌ها

imparting culture

انتقال فرهنگ

imparting ideas

انتقال ایده‌ها

imparting energy

انتقال انرژی

imparting joy

انتقال شادی

جملات نمونه

the teacher is imparting knowledge to her students.

معلم در حال انتقال دانش به دانش‌آموزان خود است.

imparting wisdom is essential for effective leadership.

انتقال خرد برای رهبری مؤثر ضروری است.

she is imparting her skills to the new employees.

او مهارت‌های خود را به کارمندان جدید منتقل می‌کند.

imparting values to children is a crucial responsibility.

انتقال ارزش‌ها به کودکان یک مسئولیت حیاتی است.

he focused on imparting practical knowledge during the workshop.

او در طول کارگاه بر انتقال دانش عملی تمرکز کرد.

the mentor is imparting valuable life lessons.

استاد در حال انتقال درس‌های ارزشمند زندگی است.

imparting culture is important in a diverse society.

انتقال فرهنگ در یک جامعه متنوع مهم است.

she enjoys imparting her passion for art to others.

او از انتقال اشتیاق خود به هنر به دیگران لذت می‌برد.

imparting knowledge through storytelling can be very effective.

انتقال دانش از طریق داستان‌گویی می‌تواند بسیار مؤثر باشد.

the program is designed for imparting technical skills.

این برنامه برای انتقال مهارت‌های فنی طراحی شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید