impelling

[ایالات متحده]/ɪmˈpɛlɪŋ/
[بریتانیا]/ɪmˈpɛlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن تأثیر یا اثر قوی؛ وادار کردن یا راندن کسی به عمل

عبارات و ترکیب‌ها

impelling force

نیروی محرکه

impelling reason

دلیل محرک

impelling action

اقدام محرک

impelling need

نیاز محرک

impelling interest

علاقه محرک

impelling message

پیام محرک

impelling vision

چشم انداز محرک

impelling idea

ایده محرک

impelling motivation

انگیزه محرک

impelling challenge

چالش محرک

جملات نمونه

the impelling need for change drove the team to innovate.

نیاز فراگیر به تغییر، تیم را به نوآوری سوق داد.

her impelling desire to succeed motivated her to work harder.

تمایل فراگیر او به موفقیت، او را به تلاش بیشتر ترغیب کرد.

the impelling evidence led to a breakthrough in the investigation.

دلایل قانع‌کننده منجر به پیشرفت بزرگی در تحقیقات شد.

his impelling passion for music inspired others around him.

اشتیاق فراگیر او به موسیقی، الهام‌بخش دیگران بود.

the impelling circumstances forced them to reconsider their plans.

شرایط فراگیر آن‌ها را مجبور به بازنگری برنامه‌هایشان کرد.

she felt an impelling urge to travel the world.

او احساس فوریت برای سفر در سراسر جهان کرد.

the impelling story captivated the audience's attention.

داستان جذاب، توجه مخاطبان را به خود جلب کرد.

his impelling argument swayed many opinions during the debate.

استدلال قوی او، نظرات بسیاری را در طول بحث متقاعد کرد.

the impelling call for justice resonated throughout the community.

فراخوان قوی برای عدالت در سراسر جامعه طنین‌انداز شد.

there was an impelling need for collaboration in the project.

نیاز فراگیر به همکاری در پروژه وجود داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید