imprisons

[ایالات متحده]/ɪmˈprɪnz/
[بریتانیا]/ɪmˈprɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را در زندان محبوس کردن

عبارات و ترکیب‌ها

freedom imprisons

آزادی زندانی می‌کند

fear imprisons

ترس زندانی می‌کند

society imprisons

جامعه زندانی می‌کند

mind imprisons

ذهن زندانی می‌کند

love imprisons

عشق زندانی می‌کند

pain imprisons

درد زندانی می‌کند

guilt imprisons

گناه زندانی می‌کند

tradition imprisons

سنّت زندانی می‌کند

doubt imprisons

شک زندانی می‌کند

habit imprisons

عادت زندانی می‌کند

جملات نمونه

fear often imprisons our true potential.

ترس اغلب پتانسیل واقعی ما را به اسارت می‌گیرد.

the law imprisons those who break it.

قانون کسانی را که آن را می‌شکنند، به اسارت می‌گیرد.

his thoughts imprisons him in a cycle of negativity.

افکار او او را در چرخه‌ای از منفی‌گرایی به اسارت می‌گیرد.

she feels that her job imprisons her creativity.

او احساس می‌کند که شغلش خلاقیت او را به اسارت می‌گیرد.

society often imprisons individuals with rigid expectations.

جامعه اغلب افراد را با انتظارات سفت و سخت به اسارت می‌گیرد.

his past mistakes imprisons him in regret.

اشتباهات گذشته‌اش او را در حسرت به اسارت می‌گیرد.

isolation can imprisons one's ability to connect with others.

انزوا می‌تواند توانایی فرد برای ارتباط با دیگران را به اسارت ببرد.

fear of failure imprisons many talented individuals.

ترس از شکست بسیاری از افراد با استعداد را به اسارت می‌برد.

tradition sometimes imprisons innovation.

گاهی اوقات سنت نوآوری را به اسارت می‌گیرد.

self-doubt can imprisons your confidence.

خودشکاکی می‌تواند اعتماد به نفس شما را به اسارت ببرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید