freedom imprisons
آزادی زندانی میکند
fear imprisons
ترس زندانی میکند
society imprisons
جامعه زندانی میکند
mind imprisons
ذهن زندانی میکند
love imprisons
عشق زندانی میکند
pain imprisons
درد زندانی میکند
guilt imprisons
گناه زندانی میکند
tradition imprisons
سنّت زندانی میکند
doubt imprisons
شک زندانی میکند
habit imprisons
عادت زندانی میکند
fear often imprisons our true potential.
ترس اغلب پتانسیل واقعی ما را به اسارت میگیرد.
the law imprisons those who break it.
قانون کسانی را که آن را میشکنند، به اسارت میگیرد.
his thoughts imprisons him in a cycle of negativity.
افکار او او را در چرخهای از منفیگرایی به اسارت میگیرد.
she feels that her job imprisons her creativity.
او احساس میکند که شغلش خلاقیت او را به اسارت میگیرد.
society often imprisons individuals with rigid expectations.
جامعه اغلب افراد را با انتظارات سفت و سخت به اسارت میگیرد.
his past mistakes imprisons him in regret.
اشتباهات گذشتهاش او را در حسرت به اسارت میگیرد.
isolation can imprisons one's ability to connect with others.
انزوا میتواند توانایی فرد برای ارتباط با دیگران را به اسارت ببرد.
fear of failure imprisons many talented individuals.
ترس از شکست بسیاری از افراد با استعداد را به اسارت میبرد.
tradition sometimes imprisons innovation.
گاهی اوقات سنت نوآوری را به اسارت میگیرد.
self-doubt can imprisons your confidence.
خودشکاکی میتواند اعتماد به نفس شما را به اسارت ببرد.
freedom imprisons
آزادی زندانی میکند
fear imprisons
ترس زندانی میکند
society imprisons
جامعه زندانی میکند
mind imprisons
ذهن زندانی میکند
love imprisons
عشق زندانی میکند
pain imprisons
درد زندانی میکند
guilt imprisons
گناه زندانی میکند
tradition imprisons
سنّت زندانی میکند
doubt imprisons
شک زندانی میکند
habit imprisons
عادت زندانی میکند
fear often imprisons our true potential.
ترس اغلب پتانسیل واقعی ما را به اسارت میگیرد.
the law imprisons those who break it.
قانون کسانی را که آن را میشکنند، به اسارت میگیرد.
his thoughts imprisons him in a cycle of negativity.
افکار او او را در چرخهای از منفیگرایی به اسارت میگیرد.
she feels that her job imprisons her creativity.
او احساس میکند که شغلش خلاقیت او را به اسارت میگیرد.
society often imprisons individuals with rigid expectations.
جامعه اغلب افراد را با انتظارات سفت و سخت به اسارت میگیرد.
his past mistakes imprisons him in regret.
اشتباهات گذشتهاش او را در حسرت به اسارت میگیرد.
isolation can imprisons one's ability to connect with others.
انزوا میتواند توانایی فرد برای ارتباط با دیگران را به اسارت ببرد.
fear of failure imprisons many talented individuals.
ترس از شکست بسیاری از افراد با استعداد را به اسارت میبرد.
tradition sometimes imprisons innovation.
گاهی اوقات سنت نوآوری را به اسارت میگیرد.
self-doubt can imprisons your confidence.
خودشکاکی میتواند اعتماد به نفس شما را به اسارت ببرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید