in-between

[ایالات متحده]/[ˈɪn bɪˈtwiːn]/
[بریتانیا]/[ˈɪn beˈtwiːn]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.موقعیت یا وقوع بین دو چیز دیگر.
adv.در فضای یا زمان بین دو چیز.
n.فضای یا زمان بین دو چیز.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

in-between jobs

بین کارها

in-between times

بین زمان‌ها

in-between spaces

بین فضاها

in-between layers

بین لایه‌ها

right in-between

درست در بین

falling in-between

در حال افتادن در بین

stuck in-between

گیر کرده در بین

in-between sizes

بین اندازه‌ها

in-between stages

بین مراحل

living in-between

زندگی کردن در بین

جملات نمونه

the price was somewhere in-between $20 and $30.

قیمت بین 20 تا 30 دلار بود.

she felt in-between jobs, not sure what to do next.

او بین کارها احساس سردرگمی می‌کرد و نمی‌دانست چه کار باید بکند.

the restaurant is in-between the bank and the post office.

رستوران بین بانک و اداره پست قرار دارد.

he was stuck in-between a rock and a hard place.

او بین سنگ و دیوار گیر افتاده بود.

there's a long stretch of road in-between here and there.

مسیر طولانی بین اینجا و آنجا وجود دارد.

the meeting time was scheduled in-between appointments.

زمان جلسه بین قرار ملاقات‌ها برنامه‌ریزی شده بود.

it's difficult to choose, being in-between two good options.

انتخاب کردن سخت است، وقتی بین دو گزینه خوب قرار دارید.

the child felt in-between wanting to play and wanting to sleep.

کودک بین خواستن بازی کردن و خواستن خوابیدن احساس سردرگمی می‌کرد.

the color was in-between blue and green.

رنگ بین آبی و سبز بود.

he stood in-between the two groups of people.

او بین دو گروه از مردم ایستاده بود.

the answer lies somewhere in-between these two possibilities.

جواب بین این دو احتمال وجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید