inarticulately expressed
بیان نشده به طور واضح
inarticulately spoken
به طور نامفهوم صحبت کردن
inarticulately stated
بیان نشده به طور واضح
inarticulately communicated
ارتباط برقرار نشد به طور واضح
inarticulately conveyed
انتقال نشده به طور واضح
inarticulately delivered
ارائه نشده به طور واضح
inarticulately described
توضیح داده نشده به طور واضح
inarticulately explained
توضیح داده نشده به طور واضح
inarticulately presented
ارائه نشده به طور واضح
inarticulately argued
استدلال نشده به طور واضح
he expressed his feelings inarticulately during the meeting.
او احساسات خود را به طور نامفهوم در طول جلسه بیان کرد.
she spoke inarticulately, making it hard for others to understand her.
او به طور نامفهوم صحبت کرد و فهمیدن حرفش را برای دیگران دشوار کرد.
the child inarticulately tried to explain what happened.
کودک سعی کرد به طور نامفهوم توضیح دهد چه اتفاقی افتاده است.
he often communicates inarticulately, which frustrates his colleagues.
او اغلب به طور نامفهوم ارتباط برقرار می کند که باعث ناراحتی همکارانش می شود.
inarticulately, she attempted to share her ideas about the project.
او سعی کرد به طور نامفهوم ایده های خود را در مورد پروژه به اشتراک بگذارد.
the presentation was inarticulately delivered, causing confusion.
ارائه به طور نامفهوم ارائه شد و باعث سردرگمی شد.
inarticulately, he tried to defend his position in the debate.
او سعی کرد به طور نامفهوم از موضع خود در بحث دفاع کند.
inarticulately expressed
بیان نشده به طور واضح
inarticulately spoken
به طور نامفهوم صحبت کردن
inarticulately stated
بیان نشده به طور واضح
inarticulately communicated
ارتباط برقرار نشد به طور واضح
inarticulately conveyed
انتقال نشده به طور واضح
inarticulately delivered
ارائه نشده به طور واضح
inarticulately described
توضیح داده نشده به طور واضح
inarticulately explained
توضیح داده نشده به طور واضح
inarticulately presented
ارائه نشده به طور واضح
inarticulately argued
استدلال نشده به طور واضح
he expressed his feelings inarticulately during the meeting.
او احساسات خود را به طور نامفهوم در طول جلسه بیان کرد.
she spoke inarticulately, making it hard for others to understand her.
او به طور نامفهوم صحبت کرد و فهمیدن حرفش را برای دیگران دشوار کرد.
the child inarticulately tried to explain what happened.
کودک سعی کرد به طور نامفهوم توضیح دهد چه اتفاقی افتاده است.
he often communicates inarticulately, which frustrates his colleagues.
او اغلب به طور نامفهوم ارتباط برقرار می کند که باعث ناراحتی همکارانش می شود.
inarticulately, she attempted to share her ideas about the project.
او سعی کرد به طور نامفهوم ایده های خود را در مورد پروژه به اشتراک بگذارد.
the presentation was inarticulately delivered, causing confusion.
ارائه به طور نامفهوم ارائه شد و باعث سردرگمی شد.
inarticulately, he tried to defend his position in the debate.
او سعی کرد به طور نامفهوم از موضع خود در بحث دفاع کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید