inarticulately

[ایالات متحده]/ˌɪnɑːˈtɪkjʊlətli/
[بریتانیا]/ˌɪnɑːrˈtɪkjʊlətli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که نامشخص یا دشوار برای بیان است

عبارات و ترکیب‌ها

inarticulately expressed

بیان نشده به طور واضح

inarticulately spoken

به طور نامفهوم صحبت کردن

inarticulately stated

بیان نشده به طور واضح

inarticulately communicated

ارتباط برقرار نشد به طور واضح

inarticulately conveyed

انتقال نشده به طور واضح

inarticulately delivered

ارائه نشده به طور واضح

inarticulately described

توضیح داده نشده به طور واضح

inarticulately explained

توضیح داده نشده به طور واضح

inarticulately presented

ارائه نشده به طور واضح

inarticulately argued

استدلال نشده به طور واضح

جملات نمونه

he expressed his feelings inarticulately during the meeting.

او احساسات خود را به طور نامفهوم در طول جلسه بیان کرد.

she spoke inarticulately, making it hard for others to understand her.

او به طور نامفهوم صحبت کرد و فهمیدن حرفش را برای دیگران دشوار کرد.

the child inarticulately tried to explain what happened.

کودک سعی کرد به طور نامفهوم توضیح دهد چه اتفاقی افتاده است.

he often communicates inarticulately, which frustrates his colleagues.

او اغلب به طور نامفهوم ارتباط برقرار می کند که باعث ناراحتی همکارانش می شود.

inarticulately, she attempted to share her ideas about the project.

او سعی کرد به طور نامفهوم ایده های خود را در مورد پروژه به اشتراک بگذارد.

the presentation was inarticulately delivered, causing confusion.

ارائه به طور نامفهوم ارائه شد و باعث سردرگمی شد.

inarticulately, he tried to defend his position in the debate.

او سعی کرد به طور نامفهوم از موضع خود در بحث دفاع کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید