incongruously

[ایالات متحده]/in'kɔŋgruəsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که با هم هماهنگ یا توافق ندارد

جملات نمونه

The bright pink flamingo stood incongruously against the dull grey backdrop.

فلامینگو صورتی روشن به طرز نامناسبی در برابر پس‌زمینه خاکستری خسته‌کننده قرار داشت.

She wore a ball gown incongruously to the casual picnic.

او به طرز نامناسبی یک لباس شب به پیک‌نیک غیررسمی پوشید.

The modern art piece seemed incongruously placed in the traditional museum.

قطعه هنری مدرن به طرز نامناسبی در موزه سنتی قرار گرفته بود.

His loud laughter sounded incongruously in the solemn church.

خنده بلند او به طرز نامناسبی در کلیسای باوقار به گوش می‌رسید.

The old-fashioned cottage was incongruously nestled among sleek modern skyscrapers.

کلبه قدیمی‌مدنه‌ای به طرز نامناسبی در میان آسمان‌خراش‌های مدرن و براق قرار داشت.

The serious topic was incongruously met with laughter from the audience.

موضوع جدی به طرز نامناسبی با خنده از سوی مخاطبان مواجه شد.

His formal attire seemed incongruously overdressed for the casual beach party.

لباس رسمی او به طرز نامناسبی برای مهمانی غیررسمی در ساحل، زیاد بود.

The futuristic technology appeared incongruously in the historical period drama.

فناوری آینده‌نگر به طرز نامناسبی در نمایشنامه تاریخی ظاهر شد.

Her elegant handwriting looked incongruously messy on the crumpled paper.

خط خوشنویسی ظریف او به طرز نامناسبی روی کاغذ چروک‌دار نامرتب به نظر می‌رسید.

The upbeat pop music played incongruously in the somber funeral procession.

موسیقی پاپ شاد به طرز نامناسبی در مراسم تشییع جنازه با فضایی سنگین پخش شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید