ineloquent

[ایالات متحده]/ˌɪnˈɛləkwənt/
[بریتانیا]/ˌɪnˈɛləkwənt/

ترجمه

adj. غیر فصیح; فاقد توانایی برای بیان خود به طور روان و واضح; در گفتار یا بیان زنده نیست

عبارات و ترکیب‌ها

ineloquent speech

بیان نامفهوم

ineloquent silence

سکوت نامفهوم

ineloquent expression

اظهار نظر نامفهوم

ineloquent remarks

اظهارات نامفهوم

ineloquent words

کلمات نامفهوم

ineloquent presentation

ارائه نامفهوم

ineloquent response

پاسخ نامفهوم

ineloquent dialogue

گفتگوی نامفهوم

ineloquent testimony

شهادت نامفهوم

ineloquent argument

استدلال نامفهوم

جملات نمونه

his ineloquent speech failed to inspire the audience.

سخنرانی بی‌احساس او نتوانست مخاطبان را الهام بخش کند.

despite his ineloquent manner, he had profound ideas.

با وجود رفتار بی‌احساسش، او ایده‌های عمیقی داشت.

she felt embarrassed by her ineloquent response.

او از پاسخ بی‌احساس خود شرمس شد.

his ineloquent writing style did not convey his passion.

سبک نوشتاری بی‌احساس او نتوانست اشتیاق او را منتقل کند.

the ineloquent presentation left many questions unanswered.

ارائه بی‌احساس، سوالات زیادی را بی‌پاسخ گذاشت.

she was known for her ineloquent but honest opinions.

او به خاطر نظرات بی‌احساس اما صادقانه‌اش شناخته می‌شد.

his ineloquent attempts to explain were met with confusion.

تلاش‌های بی‌احساس او برای توضیح با سردرگمی مواجه شد.

they appreciated his ineloquent yet heartfelt apology.

آنها از عذرخواهی بی‌احساس اما صمیمانه او قدردانی کردند.

her ineloquent remarks were overshadowed by her actions.

اظهارات بی‌احساس او تحت‌الشعاع اقداماتش قرار گرفت.

despite his ineloquent delivery, the message was clear.

با وجود ارائه بی‌احساس او، پیام واضح بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید