inexpertly

[ایالات متحده]/ɪnˈɛkspɜːtli/
[بریتانیا]/ɪnˈɛkspɜrtli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت غیرماهرانه یا بی‌تجربه

عبارات و ترکیب‌ها

inexpertly handled

بد اجرا شده

inexpertly done

بد انجام شده

inexpertly executed

بد اجرا شده

inexpertly crafted

بد ساخته شده

inexpertly performed

بد انجام شده

inexpertly written

بد نوشته شده

inexpertly spoken

بد ادا شده

inexpertly designed

طراحی نشده به درستی

inexpertly managed

مدیریت نشده به درستی

inexpertly arranged

به درستی مرتب نشده

جملات نمونه

he inexpertly attempted to fix the broken machine.

او به طرز ناشیانه سعی کرد ماشین شکسته را تعمیر کند.

she inexpertly painted the wall, leaving streaks everywhere.

او دیوار را به طرز ناشیانه رنگ کرد و لکه‌هایی همه جا ایجاد کرد.

they inexpertly navigated through the complex instructions.

آنها به طرز ناشیانه از دستورالعمل‌های پیچیده عبور کردند.

the chef inexpertly mixed the ingredients, resulting in a strange flavor.

سرآشپز مواد لازم را به طرز ناشیانه مخلوط کرد و در نتیجه طعم عجیبی به دست آمد.

he inexpertly delivered the presentation, missing key points.

او ارائه را به طرز ناشیانه ارائه داد و نکات کلیدی را از دست داد.

she inexpertly handled the negotiation, leading to misunderstandings.

او مذاکرات را به طرز ناشیانه مدیریت کرد و منجر به سوء تفاهم شد.

he inexpertly played the guitar at the open mic night.

او گیتار را در شب نوازندگی آزاد به طرز ناشیانه نواخت.

they inexpertly arranged the flowers for the event.

آنها گل‌ها را برای رویداد به طرز ناشیانه مرتب کردند.

she inexpertly wrote the report, filled with errors.

او گزارش را به طرز ناشیانه نوشت و پر از اشتباه بود.

he inexpertly tried to solve the math problem, making it more complicated.

او سعی کرد مسئله ریاضی را به طرز ناشیانه حل کند و آن را پیچیده‌تر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید