inhibitive

[ایالات متحده]/ɪnˈhɪbɪtɪv/
[بریتانیا]/ɪnˈhɪbɪtɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. محدودکننده یا بازدارنده

عبارات و ترکیب‌ها

inhibitive factors

عوامل بازدارنده

inhibitive effects

اثرات بازدارنده

inhibitive policies

سیاست‌های بازدارنده

inhibitive measures

اقدامات بازدارنده

inhibitive conditions

شرایط بازدارنده

inhibitive environment

محیط بازدارنده

inhibitive regulations

مقررات بازدارنده

inhibitive influences

تاثیرات بازدارنده

inhibitive practices

روش‌های بازدارنده

inhibitive attitudes

نگرش‌های بازدارنده

جملات نمونه

the new regulations are seen as inhibitive to small businesses.

قوانین جدید به عنوان بازدارنده برای کسب و کارهای کوچک تلقی می‌شوند.

her inhibitive behavior made it difficult for her to make friends.

رفتار بازدارنده او باعث شد دوست پیدا کردن برایش دشوار باشد.

high taxes can be inhibitive to economic growth.

مالیات‌های بالا می‌توانند برای رشد اقتصادی بازدارنده باشند.

inhibitive factors often hinder innovation in the industry.

عوامل بازدارنده اغلب نوآوری در صنعت را مختل می‌کنند.

the inhibitive nature of the policy was criticized by many.

طبیعت بازدارنده سیاست مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت.

inhibitive attitudes towards change can stall progress.

نگاه بازدارنده به تغییر می‌تواند باعث توقف پیشرفت شود.

he found the inhibitive rules frustrating during the project.

او قوانین بازدارنده را در طول پروژه ناامیدکننده یافت.

inhibitive measures were put in place to control the outbreak.

برای کنترل شیوع، اقدامات بازدارنده به کار گرفته شد.

the inhibitive effect of fear can prevent people from taking risks.

اثر بازدارنده ترس می‌تواند از اقدام خطرناک کردن مردم جلوگیری کند.

inhibitive costs can deter investors from entering the market.

هزینه‌های بازدارنده می‌توانند سرمایه‌گذاران را از ورود به بازار منصرف کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید