inscribes

[ایالات متحده]/ɪnˈskraɪbz/
[بریتانیا]/ɪnˈskraɪbz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای نوشتن یا حک کردن کلمات یا نمادها بر روی یک سطح

عبارات و ترکیب‌ها

inscribes a message

نوشتن یک پیام

inscribes a name

نوشتن یک اسم

inscribes memories

ثبت خاطرات

inscribes a date

نوشتن یک تاریخ

inscribes a quote

نوشتن یک نقل قول

inscribes a design

نوشتن یک طرح

inscribes a symbol

نوشتن یک نماد

inscribes a story

نوشتن یک داستان

inscribes a poem

نوشتن یک شعر

inscribes a thought

نوشتن یک فکر

جملات نمونه

the artist inscribes his signature on the canvas.

هنرمند امضای خود را روی بوم نقاشی حک می‌کند.

she inscribes meaningful quotes in her journal.

او نقل قول‌های معناداری را در دفترچه خاطرات خود حک می‌کند.

the monument inscribes the names of fallen heroes.

این بنای تاریخی نام قهرمانان افتاده را حک می‌کند.

the author inscribes a personal message in the book.

نویسنده یک پیام شخصی را در کتاب حک می‌کند.

he inscribes the date on the inside of the ring.

او تاریخ را در داخل حلقه حک می‌کند.

the teacher inscribes the rules on the blackboard.

معلم قوانین را روی تخته سیاه حک می‌کند.

the company inscribes its values on the wall.

شرکت ارزش‌های خود را روی دیوار حک می‌کند.

she inscribes her thoughts on the topic in her essay.

او افکار خود را در مورد موضوع در مقاله خود حک می‌کند.

the craftsman inscribes intricate designs on the metal.

صنعتگر طرح‌های پیچیده را روی فلز حک می‌کند.

the historian inscribes important events in the timeline.

تاریخ‌نگار رویدادهای مهم را در جدول زمانی حک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید