insinuating

[ایالات متحده]/ɪnˈsɪn.ju.eɪ.tɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈsɪn.ju.eɪ.tɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور غیرمستقیم چیزی را پیشنهاد دادن

عبارات و ترکیب‌ها

insinuating remarks

اظهارات ضمنی

insinuating tone

لحن ضمنی

insinuating comments

نظرات ضمنی

insinuating questions

سوالات ضمنی

insinuating behavior

رفتار ضمنی

insinuating attitude

نگرش ضمنی

insinuating words

کلمات ضمنی

insinuating smile

لبخند ضمنی

insinuating glance

نگاه ضمنی

insinuating suggestions

پیشنهادات ضمنی

جملات نمونه

he was insinuating that i wasn't qualified for the job.

او این‌گونه القا می‌کرد که من برای آن شغل صلاحیت نداشتم.

she kept insinuating that i was lying about my whereabouts.

او مدام القا می‌کرد که من در مورد مکانم دروغ می‌گویم.

the article was insinuating a connection between the two events.

مقاله به گونه‌ای القا می‌کرد که ارتباطی بین دو رویداد وجود دارد.

he was insinuating that she was responsible for the mistake.

او این‌گونه القا می‌کرد که او مسئول اشتباه بود.

she didn't appreciate him insinuating that she was incompetent.

او از اینکه او القا می‌کرد که او نالایق است، خوشش نیامد.

insinuating doubt can damage a person's reputation.

القای تردید می‌تواند به شهرت یک فرد آسیب برساند.

they were insinuating that the project would fail without more funding.

آنها القا می‌کردند که پروژه بدون بودجه بیشتر شکست خواهد خورد.

the tone of his voice was insinuating something deeper.

لحن صدای او القای چیزی عمیق‌تر بود.

insinuating criticism can be more damaging than direct insults.

القای انتقاد می‌تواند از توهین مستقیم آسیب‌رسان‌تر باشد.

she was insinuating that he was hiding something important.

او القا می‌کرد که او چیزی مهم را پنهان می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید