insolubly linked
به طور غیر قابل افصال پیوند خورده
insolubly bound
به طور غیر قابل افصال محکم شده
insolubly intertwined
به طور غیر قابل افصال با هم پیچیده شده
insolubly connected
به طور غیر قابل افصال متصل
insolubly tied
به طور غیر قابل افصال متصل
insolubly attached
به طور غیر قابل افصال متصل
insolubly related
به طور غیر قابل افصال مرتبط
insolubly mixed
به طور غیر قابل افصال مخلوط شده
insolubly merged
به طور غیر قابل افصال ادغام شده
insolubly dependent
به طور غیر قابل افصال وابسته
the two companies became insolubly linked through the merger.
دو شرکت به طور ناگهانی و ناممکن از طریق ادغام به هم پیوستند.
he was insolubly bound to his family’s expectations.
او به طور ناگهانی و ناممکن به انتظارات خانوادهاش بستگی داشت.
the problem was insolubly tied to a larger systemic issue.
این مشکل به طور ناگهانی و ناممکن به یک مسئله سیستماتیک بزرگ مرتبط بود.
their fates were insolubly intertwined after the accident.
بعد از حادثه، مصیبتهای آنها به طور ناگهانی و ناممکن با هم پیوند خورده بود.
the data proved they were insolubly connected to the crime.
دادهها نشان داد که آنها به طور ناگهانی و ناممکن با جرم پیوند خوردهاند.
the two nations were insolubly dependent on each other’s resources.
دو کشور به طور ناگهانی و ناممکن به منابع یکدیگر وابسته بودند.
the project was insolubly connected to the company’s future.
این پروژه به طور ناگهانی و ناممکن با آینده شرکت پیوند خورده بود.
the artist’s style was insolubly linked to his personal experiences.
سبک هنرمند به طور ناگهانی و ناممکن با تجربیات شخصی او پیوند خورده بود.
the two events were insolubly related, causing a chain reaction.
دو رویداد به طور ناگهانی و ناممکن با هم مرتبط بودند و یک زنجیرهای از واکنشها ایجاد کردند.
the team’s success was insolubly connected to the coach’s strategy.
موفقیت تیم به طور ناگهانی و ناممکن با استراتژی مربی پیوند خورده بود.
the two concepts were insolubly interwoven in his philosophy.
دو مفهوم در فلسفهاش به طور ناگهانی و ناممکن با هم پیوند خورده بودند.
insolubly linked
به طور غیر قابل افصال پیوند خورده
insolubly bound
به طور غیر قابل افصال محکم شده
insolubly intertwined
به طور غیر قابل افصال با هم پیچیده شده
insolubly connected
به طور غیر قابل افصال متصل
insolubly tied
به طور غیر قابل افصال متصل
insolubly attached
به طور غیر قابل افصال متصل
insolubly related
به طور غیر قابل افصال مرتبط
insolubly mixed
به طور غیر قابل افصال مخلوط شده
insolubly merged
به طور غیر قابل افصال ادغام شده
insolubly dependent
به طور غیر قابل افصال وابسته
the two companies became insolubly linked through the merger.
دو شرکت به طور ناگهانی و ناممکن از طریق ادغام به هم پیوستند.
he was insolubly bound to his family’s expectations.
او به طور ناگهانی و ناممکن به انتظارات خانوادهاش بستگی داشت.
the problem was insolubly tied to a larger systemic issue.
این مشکل به طور ناگهانی و ناممکن به یک مسئله سیستماتیک بزرگ مرتبط بود.
their fates were insolubly intertwined after the accident.
بعد از حادثه، مصیبتهای آنها به طور ناگهانی و ناممکن با هم پیوند خورده بود.
the data proved they were insolubly connected to the crime.
دادهها نشان داد که آنها به طور ناگهانی و ناممکن با جرم پیوند خوردهاند.
the two nations were insolubly dependent on each other’s resources.
دو کشور به طور ناگهانی و ناممکن به منابع یکدیگر وابسته بودند.
the project was insolubly connected to the company’s future.
این پروژه به طور ناگهانی و ناممکن با آینده شرکت پیوند خورده بود.
the artist’s style was insolubly linked to his personal experiences.
سبک هنرمند به طور ناگهانی و ناممکن با تجربیات شخصی او پیوند خورده بود.
the two events were insolubly related, causing a chain reaction.
دو رویداد به طور ناگهانی و ناممکن با هم مرتبط بودند و یک زنجیرهای از واکنشها ایجاد کردند.
the team’s success was insolubly connected to the coach’s strategy.
موفقیت تیم به طور ناگهانی و ناممکن با استراتژی مربی پیوند خورده بود.
the two concepts were insolubly interwoven in his philosophy.
دو مفهوم در فلسفهاش به طور ناگهانی و ناممکن با هم پیوند خورده بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید