insubordinately defy
به طور نافرجامی به چالش بکشید
insubordinately refuse
به طور نافرجامی امتناع کنید
insubordinately challenge
به طور نافرجامی به چالش بکشید
insubordinately oppose
به طور نافرجامی مخالف باشید
insubordinately resist
به طور نافرجامی مقاومت کنید
insubordinately act
به طور نافرجامی عمل کنید
insubordinately question
به طور نافرجامی سوال کنید
insubordinately disrupt
به طور نافرجامی مختل کنید
insubordinately ignore
به طور نافرجامی نادیده بگیرید
insubordinately dismiss
به طور نافرجامی رد کنید
he spoke insubordinately to his manager during the meeting.
او در طول جلسه به طرز نافرجامی با مدیر خود صحبت کرد.
the soldiers were punished for acting insubordinately.
سربازان به دلیل رفتار نافرجامی مجازات شدند.
she insubordinately ignored the rules set by her teachers.
او قوانین تعیین شده توسط معلمان خود را به طرز نافرجامی نادیده گرفت.
insubordinately challenging authority can lead to serious consequences.
چالش با مقامات به طور نافرجامی می تواند منجر به عواقب جدی شود.
the employee was warned for insubordinately questioning company policies.
کارمند به دلیل سؤال کردن نافرجامی در مورد سیاست های شرکت اخطار داده شد.
his insubordinately dismissive attitude angered his colleagues.
حرف زدن نافرجامی و بیتوجه او باعث عصبانیت همکارانش شد.
they insubordinately refused to follow the new procedures.
آنها به طور نافرجامی از پیروی از رویه های جدید امتناع کردند.
insubordinately, he took matters into his own hands.
به طور نافرجامی، او امور را به دست خود گرفت.
the team faced consequences for insubordinately undermining the project.
تیم با عواقب تضعیف پروژه به طور نافرجامی روبرو شد.
she was known for her insubordinately bold remarks.
او به خاطر اظهارات جسورانه و نافرجامی خود مشهور بود.
insubordinately defy
به طور نافرجامی به چالش بکشید
insubordinately refuse
به طور نافرجامی امتناع کنید
insubordinately challenge
به طور نافرجامی به چالش بکشید
insubordinately oppose
به طور نافرجامی مخالف باشید
insubordinately resist
به طور نافرجامی مقاومت کنید
insubordinately act
به طور نافرجامی عمل کنید
insubordinately question
به طور نافرجامی سوال کنید
insubordinately disrupt
به طور نافرجامی مختل کنید
insubordinately ignore
به طور نافرجامی نادیده بگیرید
insubordinately dismiss
به طور نافرجامی رد کنید
he spoke insubordinately to his manager during the meeting.
او در طول جلسه به طرز نافرجامی با مدیر خود صحبت کرد.
the soldiers were punished for acting insubordinately.
سربازان به دلیل رفتار نافرجامی مجازات شدند.
she insubordinately ignored the rules set by her teachers.
او قوانین تعیین شده توسط معلمان خود را به طرز نافرجامی نادیده گرفت.
insubordinately challenging authority can lead to serious consequences.
چالش با مقامات به طور نافرجامی می تواند منجر به عواقب جدی شود.
the employee was warned for insubordinately questioning company policies.
کارمند به دلیل سؤال کردن نافرجامی در مورد سیاست های شرکت اخطار داده شد.
his insubordinately dismissive attitude angered his colleagues.
حرف زدن نافرجامی و بیتوجه او باعث عصبانیت همکارانش شد.
they insubordinately refused to follow the new procedures.
آنها به طور نافرجامی از پیروی از رویه های جدید امتناع کردند.
insubordinately, he took matters into his own hands.
به طور نافرجامی، او امور را به دست خود گرفت.
the team faced consequences for insubordinately undermining the project.
تیم با عواقب تضعیف پروژه به طور نافرجامی روبرو شد.
she was known for her insubordinately bold remarks.
او به خاطر اظهارات جسورانه و نافرجامی خود مشهور بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید