intervenors

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈviːnə/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈviːnər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که در یک وضعیت مداخله می‌کند، اغلب به عنوان میانجی یا شرکت‌کننده؛ شخصی که اقدامی برای تأثیرگذاری بر یک وضعیت انجام می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

legal intervenor

مداخله قانونی

intervenor status

وضعیت مداخله‌گر

intervenor application

درخواست مداخله‌گر

intervenor rights

حقوق مداخله‌گر

intervenor party

طرف مداخله‌گر

intervenor agreement

توافق مداخله‌گر

intervenor role

نقش مداخله‌گر

intervenor support

حمایت مداخله‌گر

intervenor motion

حرکت مداخله‌گر

intervenor brief

خلاصه مداخله‌گر

جملات نمونه

the intervenor provided crucial evidence in the case.

مداخله‌گر شواهد حیاتی را در پرونده ارائه کرد.

as an intervenor, she had the right to speak at the hearing.

به عنوان مداخله‌گر، او حق صحبت در جلسه را داشت.

the judge allowed the intervenor to present their argument.

قاضی اجازه داد مداخله‌گر استدلال خود را ارائه دهد.

the intervenor's role was to protect the interests of the community.

وظیفه مداخله‌گر محافظت از منافع جامعه بود.

many intervenors joined the lawsuit to voice their concerns.

بسیاری از مداخله‌گران برای بیان نگرانی‌های خود به دادخواست پیوستند.

the intervenor submitted a formal request to the court.

مداخله‌گر درخواست رسمی به دادگاه ارائه داد.

the intervenor was granted standing in the legal proceedings.

به مداخله‌گر حق پیگیری قانونی در جریان دادگاه داده شد.

as an intervenor, he had access to all case documents.

به عنوان مداخله‌گر، او به تمام اسناد پرونده دسترسی داشت.

the intervenor played a vital role in the negotiation process.

مداخله‌گر نقش حیاتی در فرآیند مذاکره ایفا کرد.

intervenors can significantly influence the outcome of a trial.

مداخله‌گران می‌توانند به طور قابل توجهی بر نتیجه دادگاه تأثیر بگذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید