intervener

[ایالات متحده]/[ˌɪntəˈviːnə]/
[بریتانیا]/[ˌɪntərˈviːnər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به دخول کردن؛ عمل کردن بین دو طرف؛ وارد شدن یا رسیدن در میان.
n. شخصی که دخول می‌کند؛ طرف سومی که وارد می‌شود تا یک اختلاف یا وضعیت را حل کند.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

intervener arrives

مداخله‌گر حضور می‌یابد

potential intervener

مداخله‌گر محتمل

intervener role

rol مداخله‌گر

interveners present

مداخله‌گران حاضر هستند

intervener's action

عمل مداخله‌گر

intervener sought

مداخله‌گر مورد نیاز است

جملات نمونه

the intervener skillfully mediated the tense negotiation.

میانجی با مهارت در مذاکره تنش‌زده میانجیگی کرد.

an intervener was called in to de-escalate the situation.

یک میانجی برای کاهش تنش‌ها فراخوانی شد.

the intervener's role is to ensure fair play.

وظیفه میانجی اطمینان حاصل کردن از بازی عادلانه است.

a neutral intervener can help resolve disputes.

یک میانجی خنثی می‌تواند در حل اختلافات کمک کند.

the intervener provided valuable insights during the meeting.

میانجی در جلسه نگاه‌های ارزشمندی ارائه کرد.

the court appointed an intervener to represent the public interest.

دیوان یک میانجی را برای نمایندگی منافع عمومی منصوب کرد.

the intervener actively sought common ground between the parties.

میانجی فعالانه به دنبال یافتن زمین مشترک بین طرفین بود.

the intervener’s presence helped calm the students.

حضور میانجی به آرامش دانش‌آموزان کمک کرد.

the intervener carefully assessed the risks involved.

میانجی با دقت ریسک‌های مرتبط را ارزیابی کرد.

the intervener facilitated communication between the groups.

میانجی ارتباط بین گروه‌ها را تسهیل کرد.

an experienced intervener is crucial for successful outcomes.

یک میانجی تجربه‌دار برای دستیابی به نتایج موفقیت‌آمیز ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید