intimidator

[ایالات متحده]/[ˈɪntɪmɪdeɪtə]/
[بریتانیا]/[ˈɪntɪmɪdeɪtər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا دارای ویژگی ارعاب.
n. فردی که دیگران را ارعاب می‌کند؛ کسی که از ارعاب به عنوان تاکتیک استفاده می‌کند.
v. ارعاب کردن کسی.

عبارات و ترکیب‌ها

a notorious intimidator

یک مزاحمت‌کار مشهور

the intimidator arrived

مزاحمت‌کار رسید

self-proclaimed intimidator

مزاحمت‌کاری که خود را معرفی می‌کند

intimidator tactics

تاکتیک‌های مزاحمت‌کار

be an intimidator

یک مزاحمت‌کار باشید

avoid the intimidator

از مزاحمت‌کار اجتناب کنید

intimidating intimidator

مزاحمت‌کار ترسناک

former intimidator

مزاحمت‌کار سابق

professional intimidator

مزاحمت‌کار حرفه‌ای

lead intimidator

رهبر مزاحمت‌کار

جملات نمونه

the team needed someone to counter the opposing team's intimidator.

تیم به کسی نیاز داشت که بتواند اثرگذاری بازیکن ترساندکننده تیم حریف را خنثی کند.

he was known as an intimidator on the basketball court, using his size to his advantage.

او به عنوان یک بازیکن ترساندکننده در زمین بسکتبال شناخته می‌شد و از جثه خود به نفع خود استفاده می‌کرد.

the lawyer skillfully cross-examined the witness, effectively neutralizing the intimidator's impact.

وکیل با دقت و مهارت سوالات متقابلی از شاهد پرسید و به طور موثری اثرگذاری بازیکن ترساندکننده را خنثی کرد.

despite being smaller, she refused to be intimidated by the larger intimidator.

با وجود اینکه کوچک‌تر بود، از ترساندن او توسط بازیکن ترساندکننده بزرگ‌تر امتناع کرد.

the company hired a consultant to address the intimidator's behavior in the workplace.

شرکت برای رسیدگی به رفتار بازیکن ترساندکننده در محل کار، مشاور استخدام کرد.

he was a natural intimidator, using aggressive tactics to gain an advantage.

او به طور طبیعی یک بازیکن ترساندکننده بود و از تاکتیک‌های تهاجمی برای به دست آوردن برتری استفاده می‌کرد.

the manager warned the employee against becoming an intimidator to their colleagues.

مدیر به کارمند هشدار داد که نسبت به همکاران خود ترساندکننده نشود.

the debate moderator had to prevent one candidate from becoming an intimidator.

مدیر بحث باید از تبدیل شدن یکی از نامزدها به یک بازیکن ترساندکننده جلوگیری می‌کرد.

the film portrayed the gangster as a ruthless intimidator, feared by everyone in the city.

فیلم، گانگستر را به عنوان یک بازیکن ترساندکننده بی‌رحم نشان داد که توسط همه در شهر از او می‌ترسیدند.

the coach emphasized the importance of not playing like an intimidator, but a team player.

مربی بر اهمیت بازی نکردن مانند یک بازیکن ترساندکننده، بلکه یک بازیکن تیمی تاکید کرد.

the intimidator's reputation preceded him, causing others to avoid confrontation.

شهرت بازیکن ترساندکننده از او جلوتر بود و باعث می‌شد دیگران از رویارویی با او اجتناب کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید