intrusively

[ایالات متحده]/ɪnˈtruːsɪvli/
[بریتانیا]/ɪnˈtruːsɪvli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که مزاحمت یا اختلال ایجاد می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

intrusively loud

بسیار بلند و مزاحم

intrusively close

بسیار نزدیک و مزاحم

intrusively bright

بسیار روشن و مزاحم

intrusively present

بسیار حاضر و مزاحم

intrusively critical

بسیار انتقادآمیز و مزاحم

intrusively personal

بسیار شخصی و مزاحم

intrusively detailed

بسیار دقیق و مزاحم

intrusively involved

بسیار درگیر و مزاحم

intrusively demanding

بسیار طلبکار و مزاحم

intrusively aggressive

بسیار تهاجمی و مزاحم

جملات نمونه

he intrusively interrupted the meeting.

او به طور مزاحم جلسه را قطع کرد.

the advertisement intrusively popped up on my screen.

تبلیغ به طور مزاحم روی صفحه من ظاهر شد.

she intrusively asked personal questions during dinner.

او به طور مزاحم در طول شام سؤالات شخصی پرسید.

he intrusively checked my phone without permission.

او بدون اجازه به طور مزاحم تلفن من را بررسی کرد.

the noise intrusively disrupted my concentration.

صدای مزاحم تمرکز من را مختل کرد.

they intrusively monitored our conversations.

آنها به طور مزاحم مکالمات ما را رصد کردند.

the questions intrusively invaded my privacy.

سوالات به طور مزاحم حریم خصوصی من را نقض کردند.

his comments intrusively undermined my confidence.

نظرات او به طور مزاحم اعتماد به نفس من را تضعیف کردند.

she intrusively offered unsolicited advice.

او به طور مزاحم مشاوره ناخواسته ارائه داد.

the security measures intrusively checked everyone.

اقدامات امنیتی به طور مزاحم همه را بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید