boisterously laugh
خنده با صدای بلند
boisterously celebrate
جشن گرفتن با صدای بلند
boisterously argue
بحث کردن با صدای بلند
boisterously play
بازی کردن با صدای بلند
boisterously cheer
تشویق کردن با صدای بلند
boisterously sing
آهنگ خواندن با صدای بلند
the children played boisterously in the park.
کودکان با شادی و سرزندگی در پارک بازی کردند.
they laughed boisterously at the comedian's jokes.
آنها با شادی و سرزندگی به شوخی های کمدین خندیدند.
the crowd cheered boisterously during the concert.
تماشاگران در طول کنسرت با شادی و سرزندگی تشویق کردند.
he spoke boisterously, drawing everyone's attention.
او با شادی و سرزندگی صحبت کرد و توجه همه را جلب کرد.
the dogs barked boisterously as the mailman approached.
سگ ها با شادی و سرزندگی پارس کردند وقتی که پیک مرد نزدیک شد.
they celebrated boisterously after winning the game.
آنها پس از بردن بازی با شادی و سرزندگی جشن گرفتند.
the party was filled with boisterously happy guests.
مهمانی پر از مهمانان شاد و پرانرژی بود.
she sang boisterously, filling the room with energy.
او با شادی و سرزندگی آواز خواند و اتاق را پر از انرژی کرد.
the kids ran boisterously around the playground.
کودکان با شادی و سرزندگی در اطراف زمین بازی دویدند.
he boisterously recounted his adventures to his friends.
او با شادی و سرزندگی ماجراهای خود را برای دوستانش تعریف کرد.
boisterously laugh
خنده با صدای بلند
boisterously celebrate
جشن گرفتن با صدای بلند
boisterously argue
بحث کردن با صدای بلند
boisterously play
بازی کردن با صدای بلند
boisterously cheer
تشویق کردن با صدای بلند
boisterously sing
آهنگ خواندن با صدای بلند
the children played boisterously in the park.
کودکان با شادی و سرزندگی در پارک بازی کردند.
they laughed boisterously at the comedian's jokes.
آنها با شادی و سرزندگی به شوخی های کمدین خندیدند.
the crowd cheered boisterously during the concert.
تماشاگران در طول کنسرت با شادی و سرزندگی تشویق کردند.
he spoke boisterously, drawing everyone's attention.
او با شادی و سرزندگی صحبت کرد و توجه همه را جلب کرد.
the dogs barked boisterously as the mailman approached.
سگ ها با شادی و سرزندگی پارس کردند وقتی که پیک مرد نزدیک شد.
they celebrated boisterously after winning the game.
آنها پس از بردن بازی با شادی و سرزندگی جشن گرفتند.
the party was filled with boisterously happy guests.
مهمانی پر از مهمانان شاد و پرانرژی بود.
she sang boisterously, filling the room with energy.
او با شادی و سرزندگی آواز خواند و اتاق را پر از انرژی کرد.
the kids ran boisterously around the playground.
کودکان با شادی و سرزندگی در اطراف زمین بازی دویدند.
he boisterously recounted his adventures to his friends.
او با شادی و سرزندگی ماجراهای خود را برای دوستانش تعریف کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید