invaded

[ایالات متحده]/ɪnˈveɪdɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈveɪdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته کامل invade; به زور وارد شدن
adj. مورد هجوم قرار گرفته

عبارات و ترکیب‌ها

invaded territory

سرزمین اشغال شده

invaded privacy

نقض حریم خصوصی

invaded space

فضای اشغال شده

invaded country

کشور اشغال شده

invaded home

خانه اشغال شده

invaded area

منطقه اشغال شده

invaded land

زمین اشغال شده

invaded market

بازار اشغال شده

invaded region

منطقه اشغال شده

جملات نمونه

the army invaded the neighboring country.

ارتش به کشور همسایه حمله کرد.

our privacy was invaded by the surveillance cameras.

حریم خصوصی ما توسط دوربین‌های نظارتی نقض شد.

insects invaded the garden and destroyed the plants.

حشرات به باغ حمله کردند و گیاهان را از بین بردند.

she felt her personal space was invaded.

او احساس کرد که فضای شخصی‌اش نقض شده است.

the virus invaded the computer system.

ویروس به سیستم کامپیوتری حمله کرد.

he felt like his thoughts were invaded by doubt.

او احساس کرد که افکارش با تردید آمیخته شده‌اند.

the aliens invaded earth in the movie.

در فیلم، موجودات فضایی زمین را تصرف کردند.

her mind was invaded by memories of the past.

ذهنش با خاطرات گذشته اشتباه کرد.

the weeds invaded the lawn quickly.

خزه‌ها به سرعت به چمن حمله کردند.

he felt as if his heart had been invaded by sadness.

او احساس کرد که قلبش با غم و اندوه اشغال شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید