| جمع | irreverences |
They did irreverences to the teacher.
آنها بیاحترامیهایی به معلم انجام دادند.
His irreverence towards authority often got him into trouble.
بیاحترامی او نسبت به اقتدار اغلب باعث ایجاد مشکل برای او میشد.
The comedian's irreverence towards social norms made him a controversial figure.
بیاحترامی کمدین نسبت به هنجارهای اجتماعی او را به چهرهای جنجالی تبدیل کرد.
Her irreverence for tradition led her to pursue a different path in life.
بیاحترامی او نسبت به سنت باعث شد مسیر متفاوتی را در زندگی دنبال کند.
The student's irreverence towards the teacher's instructions resulted in poor grades.
بیاحترامی دانشآموز نسبت به دستورالعملهای معلم منجر به نمرات پایین شد.
Despite his irreverence, he was a kind-hearted person at heart.
با وجود بیاحترامیاش، او از صمیم قلب فردی مهربان بود.
The irreverence of the young generation towards tradition worries the elders.
بیاحترامی نسل جوان نسبت به سنت، بزرگان را نگران میکند.
His irreverence towards religion often offends those who are devout.
بیاحترامی او نسبت به دین اغلب کسانی را که متدین هستند، ناراحت میکند.
The irreverence of the show's host towards political correctness sparked controversy.
بیاحترامی مجری برنامه نسبت به درستکاری سیاسی باعث ایجاد جنجال شد.
Despite his irreverence towards formalities, he was highly respected in his field.
با وجود بیاحترامی او نسبت به تشریفات، در زمینه خود بسیار مورد احترام بود.
Her irreverence towards societal expectations allowed her to live life on her own terms.
بیاحترامی او نسبت به انتظارات جامعه به او اجازه داد زندگی خود را طبق شرایط خود پیش ببرد.
They did irreverences to the teacher.
آنها بیاحترامیهایی به معلم انجام دادند.
His irreverence towards authority often got him into trouble.
بیاحترامی او نسبت به اقتدار اغلب باعث ایجاد مشکل برای او میشد.
The comedian's irreverence towards social norms made him a controversial figure.
بیاحترامی کمدین نسبت به هنجارهای اجتماعی او را به چهرهای جنجالی تبدیل کرد.
Her irreverence for tradition led her to pursue a different path in life.
بیاحترامی او نسبت به سنت باعث شد مسیر متفاوتی را در زندگی دنبال کند.
The student's irreverence towards the teacher's instructions resulted in poor grades.
بیاحترامی دانشآموز نسبت به دستورالعملهای معلم منجر به نمرات پایین شد.
Despite his irreverence, he was a kind-hearted person at heart.
با وجود بیاحترامیاش، او از صمیم قلب فردی مهربان بود.
The irreverence of the young generation towards tradition worries the elders.
بیاحترامی نسل جوان نسبت به سنت، بزرگان را نگران میکند.
His irreverence towards religion often offends those who are devout.
بیاحترامی او نسبت به دین اغلب کسانی را که متدین هستند، ناراحت میکند.
The irreverence of the show's host towards political correctness sparked controversy.
بیاحترامی مجری برنامه نسبت به درستکاری سیاسی باعث ایجاد جنجال شد.
Despite his irreverence towards formalities, he was highly respected in his field.
با وجود بیاحترامی او نسبت به تشریفات، در زمینه خود بسیار مورد احترام بود.
Her irreverence towards societal expectations allowed her to live life on her own terms.
بیاحترامی او نسبت به انتظارات جامعه به او اجازه داد زندگی خود را طبق شرایط خود پیش ببرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید