laments

[ایالات متحده]/ləˈmɛnts/
[بریتانیا]/ləˈmɛnts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابراز غم یا اندوه
v. سوگواری کردن یا ابراز غم برای

عبارات و ترکیب‌ها

life laments

افسوس های زندگی

she laments

او افسوس می‌خورد

he laments

او افسوس می‌خورد

frequent laments

افسوس های مکرر

public laments

افسوس های علنی

common laments

افسوس های رایج

deep laments

افسوس های عمیق

silent laments

افسوس های خاموش

personal laments

افسوس های شخصی

cultural laments

افسوس های فرهنگی

جملات نمونه

she laments the loss of her childhood.

او از دست دادن دوران کودکی‌اش ابراز تاسف می‌کند.

the author laments the decline of traditional literature.

نویسنده از افول ادبیات سنتی ابراز تاسف می‌کند.

he laments the state of the environment.

او از وضعیت محیط زیست ابراز تاسف می‌کند.

many people lament the lack of job opportunities.

بسیاری از مردم از فقدان فرصت‌های شغلی ابراز تاسف می‌کنند.

she laments that she didn't travel more when she was younger.

او ابراز تاسف می‌کند که در جوانی بیشتر سفر نکرده است.

the coach laments the team's poor performance this season.

مربی از عملکرد ضعیف تیم در این فصل ابراز تاسف می‌کند.

he laments the passing of time and lost opportunities.

او از گذر زمان و فرصت‌های از دست رفته ابراز تاسف می‌کند.

the community laments the closing of the local library.

جامعه از تعطیل شدن کتابخانه محلی ابراز تاسف می‌کند.

she often laments the fact that she didn't pursue her dreams.

او اغلب ابراز تاسف می‌کند که دنبال کردن رویاهایش را انجام نداده است.

many citizens lament the lack of affordable housing.

بسیاری از شهروندان از فقدان مسکن مقرون به صرفه ابراز تاسف می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید