life laments
افسوس های زندگی
she laments
او افسوس میخورد
he laments
او افسوس میخورد
frequent laments
افسوس های مکرر
public laments
افسوس های علنی
common laments
افسوس های رایج
deep laments
افسوس های عمیق
silent laments
افسوس های خاموش
personal laments
افسوس های شخصی
cultural laments
افسوس های فرهنگی
she laments the loss of her childhood.
او از دست دادن دوران کودکیاش ابراز تاسف میکند.
the author laments the decline of traditional literature.
نویسنده از افول ادبیات سنتی ابراز تاسف میکند.
he laments the state of the environment.
او از وضعیت محیط زیست ابراز تاسف میکند.
many people lament the lack of job opportunities.
بسیاری از مردم از فقدان فرصتهای شغلی ابراز تاسف میکنند.
she laments that she didn't travel more when she was younger.
او ابراز تاسف میکند که در جوانی بیشتر سفر نکرده است.
the coach laments the team's poor performance this season.
مربی از عملکرد ضعیف تیم در این فصل ابراز تاسف میکند.
he laments the passing of time and lost opportunities.
او از گذر زمان و فرصتهای از دست رفته ابراز تاسف میکند.
the community laments the closing of the local library.
جامعه از تعطیل شدن کتابخانه محلی ابراز تاسف میکند.
she often laments the fact that she didn't pursue her dreams.
او اغلب ابراز تاسف میکند که دنبال کردن رویاهایش را انجام نداده است.
many citizens lament the lack of affordable housing.
بسیاری از شهروندان از فقدان مسکن مقرون به صرفه ابراز تاسف میکنند.
life laments
افسوس های زندگی
she laments
او افسوس میخورد
he laments
او افسوس میخورد
frequent laments
افسوس های مکرر
public laments
افسوس های علنی
common laments
افسوس های رایج
deep laments
افسوس های عمیق
silent laments
افسوس های خاموش
personal laments
افسوس های شخصی
cultural laments
افسوس های فرهنگی
she laments the loss of her childhood.
او از دست دادن دوران کودکیاش ابراز تاسف میکند.
the author laments the decline of traditional literature.
نویسنده از افول ادبیات سنتی ابراز تاسف میکند.
he laments the state of the environment.
او از وضعیت محیط زیست ابراز تاسف میکند.
many people lament the lack of job opportunities.
بسیاری از مردم از فقدان فرصتهای شغلی ابراز تاسف میکنند.
she laments that she didn't travel more when she was younger.
او ابراز تاسف میکند که در جوانی بیشتر سفر نکرده است.
the coach laments the team's poor performance this season.
مربی از عملکرد ضعیف تیم در این فصل ابراز تاسف میکند.
he laments the passing of time and lost opportunities.
او از گذر زمان و فرصتهای از دست رفته ابراز تاسف میکند.
the community laments the closing of the local library.
جامعه از تعطیل شدن کتابخانه محلی ابراز تاسف میکند.
she often laments the fact that she didn't pursue her dreams.
او اغلب ابراز تاسف میکند که دنبال کردن رویاهایش را انجام نداده است.
many citizens lament the lack of affordable housing.
بسیاری از شهروندان از فقدان مسکن مقرون به صرفه ابراز تاسف میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید