overcoming lethargies
پیروز شدن بر خستگی
fighting lethargies
مقابله با خستگی
battling lethargies
مقاومت در برابر خستگی
feel lethargies
احساس خستگی
suffering lethargies
تنهایی از خستگی
free from lethargy
رها شدن از خستگی
lethargy's grip
گرفتار خستگی
despite lethargy
با وجود خستگی
lethargy lingers
خستگی باقی میماند
over lethargies
فروگذاردن خستگی
the long winter brought with it a wave of lethargies.
زمستان طولانی با یک موج از خستگی های جسمی همراه بود.
he battled against the lethargies of post-holiday life.
او در برابر خستگی های زندگی پس از تعطیلات مبارزه می کرد.
a general feeling of lethargies permeated the office.
احساس کلی از خستگی ها دفتر را فرا گرفته بود.
she overcame her lethargies with a brisk walk.
او با یک گردش سریع خستگی های خود را غلبه کرد.
the project suffered from periods of collective lethargies.
پروژه از دوره های خستگی جمعی رنج می برد.
he described the lethargies as a symptom of burnout.
او خستگی ها را به عنوان یک علامت از خستگی حرفه ای توصیف کرد.
the medication helped to alleviate her lethargies.
دارو به او کمک کرد تا خستگی هایش را کاهش دهد.
despite the lethargies, she continued working diligently.
با وجود خستگی ها، او به طور دلسوزانه کار خود را ادامه داد.
the afternoon lethargies often hit after lunch.
خستگی های بعد از ظهر معمولاً پس از ناهار حمله می کرد.
he felt a familiar wave of lethargies wash over him.
او احساس کرد که موجی از خستگی های معتادینه بر روی او می گذرد.
the team’s performance was affected by widespread lethargies.
عملکرد تیم توسط خستگی های گسترده تأثیر پذیرفته بود.
overcoming lethargies
پیروز شدن بر خستگی
fighting lethargies
مقابله با خستگی
battling lethargies
مقاومت در برابر خستگی
feel lethargies
احساس خستگی
suffering lethargies
تنهایی از خستگی
free from lethargy
رها شدن از خستگی
lethargy's grip
گرفتار خستگی
despite lethargy
با وجود خستگی
lethargy lingers
خستگی باقی میماند
over lethargies
فروگذاردن خستگی
the long winter brought with it a wave of lethargies.
زمستان طولانی با یک موج از خستگی های جسمی همراه بود.
he battled against the lethargies of post-holiday life.
او در برابر خستگی های زندگی پس از تعطیلات مبارزه می کرد.
a general feeling of lethargies permeated the office.
احساس کلی از خستگی ها دفتر را فرا گرفته بود.
she overcame her lethargies with a brisk walk.
او با یک گردش سریع خستگی های خود را غلبه کرد.
the project suffered from periods of collective lethargies.
پروژه از دوره های خستگی جمعی رنج می برد.
he described the lethargies as a symptom of burnout.
او خستگی ها را به عنوان یک علامت از خستگی حرفه ای توصیف کرد.
the medication helped to alleviate her lethargies.
دارو به او کمک کرد تا خستگی هایش را کاهش دهد.
despite the lethargies, she continued working diligently.
با وجود خستگی ها، او به طور دلسوزانه کار خود را ادامه داد.
the afternoon lethargies often hit after lunch.
خستگی های بعد از ظهر معمولاً پس از ناهار حمله می کرد.
he felt a familiar wave of lethargies wash over him.
او احساس کرد که موجی از خستگی های معتادینه بر روی او می گذرد.
the team’s performance was affected by widespread lethargies.
عملکرد تیم توسط خستگی های گسترده تأثیر پذیرفته بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید