lethargies

[ایالات متحده]/[ˈleθɜːdʒiz]/
[بریتانیا]/[ˈleθɜːrdʒɪz]/

ترجمه

n. کمبود انرژی یا انگیختگی؛ خاموشی؛ دوره‌های غیبت یا خواب‌گاهی؛ حالت کندی یا بی‌تفاوتی.

عبارات و ترکیب‌ها

overcoming lethargies

پیروز شدن بر خستگی

fighting lethargies

مقابله با خستگی

battling lethargies

مقاومت در برابر خستگی

feel lethargies

احساس خستگی

suffering lethargies

تنهایی از خستگی

free from lethargy

رها شدن از خستگی

lethargy's grip

گرفتار خستگی

despite lethargy

با وجود خستگی

lethargy lingers

خستگی باقی می‌ماند

over lethargies

فروگذاردن خستگی

جملات نمونه

the long winter brought with it a wave of lethargies.

زمستان طولانی با یک موج از خستگی های جسمی همراه بود.

he battled against the lethargies of post-holiday life.

او در برابر خستگی های زندگی پس از تعطیلات مبارزه می کرد.

a general feeling of lethargies permeated the office.

احساس کلی از خستگی ها دفتر را فرا گرفته بود.

she overcame her lethargies with a brisk walk.

او با یک گردش سریع خستگی های خود را غلبه کرد.

the project suffered from periods of collective lethargies.

پروژه از دوره های خستگی جمعی رنج می برد.

he described the lethargies as a symptom of burnout.

او خستگی ها را به عنوان یک علامت از خستگی حرفه ای توصیف کرد.

the medication helped to alleviate her lethargies.

دارو به او کمک کرد تا خستگی هایش را کاهش دهد.

despite the lethargies, she continued working diligently.

با وجود خستگی ها، او به طور دلسوزانه کار خود را ادامه داد.

the afternoon lethargies often hit after lunch.

خستگی های بعد از ظهر معمولاً پس از ناهار حمله می کرد.

he felt a familiar wave of lethargies wash over him.

او احساس کرد که موجی از خستگی های معتادینه بر روی او می گذرد.

the team’s performance was affected by widespread lethargies.

عملکرد تیم توسط خستگی های گسترده تأثیر پذیرفته بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید