loosed

[ایالات متحده]/luːst/
[بریتانیا]/luːst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. منتشر شده (زمان گذشته و قسمت گذشته loose); بی‌پروا بیان شده; شل کردن; شلیک کردن (گلوله‌ها، تیرها و غیره)

عبارات و ترکیب‌ها

loosed ends

سر آزاد

loosed grip

گرفتار آزاد

loosed bowels

حرکت روده

loosed tongue

زبانی آزاد

loosed chains

زنجیرهای آزاد

loosed reins

نازم آزاد

loosed arrows

تیرهای آزاد

loosed thoughts

افکار آزاد

loosed bonds

پیوندهای آزاد

loosed spirits

روح آزاد

جملات نمونه

the dog was loosed from its leash.

سگ از قلاده‌اش آزاد شد.

she felt loosed from her responsibilities.

او احساس کرد از مسئولیت‌هایش آزاد شده است.

he loosed the arrow towards the target.

او تیر را به سمت هدف رها کرد.

they loosed the sails to catch the wind.

آنها بادبان‌ها را باز کردند تا باد را بگیرند.

the chains were loosed after the ceremony.

زنجیرها پس از مراسم باز شدند.

she loosed her hair, letting it fall freely.

او موهایش را رها کرد و اجازه داد آزادانه بیفتد.

the teacher loosed the students for summer break.

معلم دانش‌آموزان را برای تعطیلات تابستانی آزاد کرد.

he loosed a sigh of relief after the exam.

او بعد از امتحان آهی از رهایی کشید.

the prisoners were finally loosed from their cells.

زندانیان سرانجام از سلول‌های خود آزاد شدند.

she loosed her grip on the past.

او تسلط خود را بر گذشته رها کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید