magnanimousness

[ایالات متحده]/ˌmæɡnəˈnɪməsnəs/
[بریتانیا]/ˌmæɡnəˈnɪməsnəs/

ترجمه

n. کیفیت بودن مهربان، لطف‌آمیز و نیک‌مرز در روح.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the winner showed remarkable magnanimity toward her defeated opponent, offering words of encouragement rather than gloating.

بردگان با اعتراف به بزرگواری بسیاری نسبت به حریف شکست خورده خود، کلمات تشویقی به جای خوش گویی ارائه کرد.

after the heated debate, the politician demonstrated true magnanimity by publicly praising his rival's valid points.

پس از مباحثه گرم، سیاستمدار با اعلام بزرگواری واقعی با اعلام ارزش‌های معتبر حریف خود در جمع عمومی تحسین کرد.

it takes considerable magnanimity to admit when you are wrong, especially in front of skeptical colleagues.

اعتراف به اشتباه خود نیاز به بزرگواری زیادی دارد، به ویژه در حضور همکاران شک‌گذار.

the team displayed extraordinary magnanimity after winning the championship, inviting their opponents to celebrate together.

تیم پس از پیروزی در جام، بزرگواری بسیاری را نشان داد و حریفان خود را دعوت کرد تا با هم جشن بگیرند.

her magnanimity in defeat earned her the respect of even her fiercest competitors.

بزرگواری او در شکست، احترام را از جمله رقیب‌های سخت‌ترش نیز به او داد.

the ceo's magnanimity toward the failed project team surprised everyone, as he focused on lessons learned rather than blame.

بزرگواری مدیرعامل نسبت به تیم پروژه شکست خورده، همه را شگفت زده کرد، زیرا او روی درس‌های یاد گرفته تمرکز کرد به جای انتقاد.

true leaders must possess magnanimity of spirit, able to forgive past grievances and move forward collaboratively.

رهبران واقعی باید دارای بزرگواری روحی باشند، قادر به بخشش احساسات گذشته و حرکت به سمت همکاری باشند.

the peace treaty required magnanimity from both sides, setting aside decades of conflict for future cooperation.

قرارداد صلح نیاز به بزرگواری از هر دو طرف داشت، تا دهه‌ها درگیری را برای همکاری آینده فراموش کنند.

he accepted the apology with genuine magnanimity, assuring his friend that no lasting hard feelings remained.

او با بزرگواری واقعی عذرخواهی را پذیرفته و به دوستش گفت که هیچ احساسات ناگویی باقی نمانده است.

the monarch's magnanimity was evident in his merciful treatment of the captured enemy soldiers.

بزرگواری پادشاه در درمان لطف‌آمیز نسبت به سربازان دشمنی که دستگیر شده بودند، واضح بود.

the company showed great magnanimity by offering financial assistance to struggling customers during the crisis.

شرکت با ارائه کمک مالی به مشتریان در دشواری در زمان بحران، بزرگواری زیادی نشان داد.

she responded to the personal betrayal with magnanimity that surprised everyone who knew the history between them.

او با بزرگواری که همه را شگفت زده کرد، به خیانت شخصی پاسخ داد، که کسانی که تاریخ بین آنها را می‌دانستند.

the judge's magnanimity in sentencing gave the first-time offender a chance at rehabilitation instead of prison.

بزرگواری قاضی در محکومیت، به مجرم اولین بار فرصتی برای بازگشت به سلامتی به جای زندان داد.

a skilled negotiator understands that showing magnanimity can be more effective than taking a hardline stance.

یک مذاکره‌گر ماهر متوجه می‌شود که نشان دادن بزرگواری می‌تواند موثرتر از اتخاذ موضع سخت‌گیرانه باشد.

the coach's magnanimity toward the player who made the costly mistake helped unite the entire team.

بزرگواری مربی نسبت به بازیکنی که خطا گران‌قیمتی کرده بود، به یکپارچگی تمام تیم کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید