magnify

[ایالات متحده]/ˈmæɡnɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈmæɡnɪfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی: vt. بزرگ کردن; ستایش کردن; بزرگنمایی کردن
vi. توانایی بزرگ کردن را داشتن.
Word Forms
قسمت سوم فعلmagnified
زمان گذشتهmagnified
صفت یا فعل حال استمراریmagnifying
شکل سوم شخص مفردmagnifies

جملات نمونه

She used a magnifying glass to magnify the small details in the painting.

او از یک ذره‌بین برای بزرگنمایی جزئیات کوچک در نقاشی استفاده کرد.

The scientist used a microscope to magnify the tiny cells.

دانشمند از یک میکروسکوپ برای بزرگنمایی سلول‌های کوچک استفاده کرد.

The rumors only served to magnify the tension in the office.

شایعات تنها به تشدید تنش در دفتر کمک کرد.

His loud voice only served to magnify the confusion in the room.

صدای بلند او تنها به تشدید سردرگمی در اتاق کمک کرد.

The media tends to magnify minor issues and blow them out of proportion.

رسانه ها معمولاً تمایل دارند مسائل جزئی را بزرگنمایی کرده و آنها را از حد معمول خارج کنند.

Her fears seemed to magnify in the darkness of the night.

ترس‌های او در تاریکی شب به نظر می‌رسید بزرگتر می‌شوند.

The new telescope can magnify distant planets with incredible clarity.

تلسکوپ جدید می‌تواند سیارات دوردست را با وضوح فوق‌العاده‌ای بزرگنمایی کند.

The company's success has only served to magnify the CEO's reputation.

موفقیت شرکت تنها به بزرگنمایی شهرت مدیرعامل کمک کرده است.

It's important not to magnify every setback and instead focus on solutions.

مهم است که هرگونه پسرفت را بزرگنمایی نکنیم و در عوض بر روی راه حل ها تمرکز کنیم.

The documentary aims to magnify the impact of climate change on wildlife.

این مستند قصد دارد تأثیر تغییرات آب و هوایی بر حیات وحش را بزرگنمایی کند.

نمونه‌های واقعی

But the consequences of their overuse are just magnified.

اما پیامدهای استفاده بیش از حد آنها به سادگی تشدید می‌شود.

منبع: PBS Health Interview Series

The problems caused by motorized vehicles in the West are often magnified in developing nations.

مشکلات ناشی از وسایل نقلیه موتوری در غرب اغلب در کشورهای در حال توسعه تشدید می‌شود.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

Well, you probably love her. Anything you felt before will be magnified now.

خب، شما احتمالاً او را دوست دارید. هر چیزی که قبلاً احساس می‌کردید اکنون تشدید خواهد شد.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

" Foul! " echoed Ludo Bagman's magically magnified voice.

" تقلب! " صدای جادویی و بزرگ شده لودو بگمن پژواک شد.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

The second worry is that family offices could magnify the power of the wealthy over the economy.

نگرانی دوم این است که دفاتر خانوادگی می‌توانند قدرت ثروتمندان را بر اقتصاد تشدید کنند.

منبع: The Economist (Summary)

It boosts the power of the solar panels by essentially magnifying the sun.

این کار با تشدید نور خورشید، قدرت پنل‌های خورشیدی را افزایش می‌دهد.

منبع: VOA Standard January 2014 Collection

Lockdowns have magnified their ability to do that.

قرنطینه توانایی آنها را در انجام آن تشدید کرده است.

منبع: Soren course audio

Their lack of vulnerability protects them from rejection, but it will only magnify the pain of loneliness.

آنان به دلیل نداشتن آسیب پذیری در برابر طرد شدن محافظت می شوند، اما این فقط درد تنهایی را تشدید می کند.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

C) When it is magnified to a ruinous degree.

ج) وقتی به درجه ای ویرانگر تشدید شود.

منبع: Past exam papers for the English CET-6 reading section.

Electron microscopes use magnetic lenses to magnify the image.

میکروسکوپ‌های الکترونی از لنزهای مغناطیسی برای بزرگنمایی تصویر استفاده می‌کنند.

منبع: Scishow Selected Series

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید