miffed

[ایالات متحده]/mɪft/
[بریتانیا]/mɪft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کمی ناراحت یا عصبانی
v. کسی را ناراحت یا عصبانی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

miffed at

ناراضی از

miffed over

ناراضی در مورد

miffed about

ناراضی در مورد

miffed by

ناراضی به دلیل

miffed look

ظاهر ناراضی

miffed response

پاسخ ناراضی

miffed tone

لحن ناراضی

miffed feelings

احساسات ناراضی

miffed remarks

اظهارات ناراضی

miffed expression

حالت چهره ناراضی

جملات نمونه

she was miffed when her friend canceled their plans at the last minute.

او وقتی دوستش برنامه‌هایشان را در دقیقه آخر کنسل کرد، ناراحت شد.

he seemed miffed about not being invited to the party.

او به نظر می‌رسید که به خاطر دعوت‌نشده بودن به مهمانی ناراحت است.

they were miffed by the rude comments made during the meeting.

آنها از نظرات بی‌ادبانه ای که در طول جلسه گفته شد، ناراحت شدند.

she felt miffed after receiving criticism for her presentation.

او بعد از دریافت انتقاد برای ارائه اش احساس ناراحتی کرد.

he was miffed that his colleagues forgot his birthday.

او ناراحت بود که همکارانش تولدش را فراموش کردند.

the manager was miffed at the lack of progress in the project.

مدیر از عدم پیشرفت در پروژه ناراحت بود.

she got miffed when her ideas were dismissed without consideration.

او وقتی ایده‌هایش بدون در نظر گرفتن رد شدند، ناراحت شد.

he was miffed over the unfair treatment he received.

او به خاطر رفتار ناعادلانه‌ای که دریافت کرد، ناراحت بود.

they were miffed that their hard work went unrecognized.

آنها ناراحت بودند که تلاش زیادشان قدردانی نشد.

she felt miffed after being left out of the decision-making process.

او بعد از اینکه از فرآیند تصمیم‌گیری کنار گذاشته شد، احساس ناراحتی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید