millionaire

[ایالات متحده]/ˌmɪljəˈneə(r)/
[بریتانیا]/ˌmɪljəˈner/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص ثروتمند که یک میلیون یا بیشتر واحد از ارز دارد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

multi-millionaire

میلیاردر

جملات نمونه

The millionaire put up a lot of money for the church.

میلیونر پول زیادی برای کلیسا پرداخت.

The millionaire lived in complete isolation from the outside world.

میلیاردر در انزوا کامل از دنیای بیرون زندگی می‌کرد.

the millionaire who disappeared may have been abducted.

میلیاردر که ناپدید شد ممکن است ربوده شده باشد.

He became a millionaire when he was still young.

او زمانی که هنوز جوان بود، میلیونر شد.

His claims to be a millionaire are just wishful thinking.

ادعای او مبنی بر اینکه میلیونر است، صرفاً خیال‌پردازی است.

'It's being put about that she was secretly married to a millionaire.' 'Who put that lie about?'

گفته می‌شود که او به طور مخفیانه با یک میلیونر ازدواج کرده است. چه کسی آن دروغ را منتشر کرد؟

The millionaire cast off his daughter when she married a poor young man.

میلیونر دخترش را طرد کرد وقتی که با یک جوان فقیر ازدواج کرد.

You can see the haves and the have-nots in this city—the millionaires in their huge houses and the homeless sleeping on the streets.

می‌توانید در این شهر، برخورداران و نیازمندان را ببینید - میلیونرها در خانه‌های بزرگ خود و بی‌خانمان‌ها که در خیابان‌ها می‌خوابند.

"That devil of a Marius has ferreted out the nest of a millionaire grisette in his tree of dreams!

آن شیطان ماریوس آن لانه یک زن جوان میلیونر را در درخت رویاهایش کشف کرده است!

You're the only millionaire I ever heard of whozoes looking for a bargain basement streetwalker, you know?

شما تنها میلیونری هستید که تا به حال شنیده‌ام که به دنبال یک زن خیابانی ارزان قیمت در زیرزمین است، می‌دانید؟

Most of the people in the world are salariat,and the millionaires are minority after all,then how can the salariat driver the luxury roadster in a short time?

اکثر مردم جهان کارمند هستند و میلیونرها در واقع یک اقلیت هستند، پس چگونه کارمندان می‌توانند در مدت کوتاهی یک خودروی لوکس را برانند؟

China moved swiftly to outlaw pyramid selling,after large number of would—be millionaires found themselves stuck with unsaleable goods on their hands,

چین به سرعت اقدام به ممنوعیت طرح‌های هرمی کرد، پس از اینکه تعداد زیادی از افرادی که می‌خواستند میلیونر شوند، متوجه شدند که کالاهای غیرقابل فروش در دست دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید