minimalistic

[ایالات متحده]/ˌmɪnɪˈmælɪstɪk/
[بریتانیا]/ˌmɪnəˈmælɪstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای استفاده از ساده‌ترین و کمترین عناصر

عبارات و ترکیب‌ها

minimalistic design

طراحی مینیمالیستی

minimalistic living

زندگی مینیمالیستی

minimalistic style

سبک مینیمالیستی

minimalistic approach

رویکرد مینیمالیستی

minimalistic view

دیدگاه مینیمالیستی

minimalistic art

هنر مینیمالیستی

minimalistic wardrobe

کمد مینیمالیستی

minimalistic menu

منوی مینیمالیستی

minimalistic website

وب‌سایت مینیمالیستی

جملات نمونه

the apartment has a minimalistic design.

واحد آپارتمان دارای طراحی مینیمال است.

her wardrobe is incredibly minimalistic.

کمد لباس او به طرز باورانکی مینیمال است.

they prefer a minimalistic lifestyle.

آنها یک سبک زندگی مینیمال را ترجیح می‌دهند.

the website has a minimalistic layout.

وب سایت دارای طرح بندی مینیمال است.

his art is known for its minimalistic style.

هنر او به خاطر سبک مینیمالش شناخته شده است.

the company promotes a minimalistic approach to work.

شرکت یک رویکرد مینیمال به کار را ترویج می‌کند.

minimalistic design is often seen as elegant and sophisticated.

طراحی مینیمال اغلب به عنوان شیک و پیچیده دیده می شود.

he enjoys the peacefulness of a minimalistic home.

او از آرامش یک خانه مینیمال لذت می برد.

the minimalist trend is gaining popularity.

روند مینیمالیسم در حال افزایش محبوبیت است.

minimalistic living can be quite freeing.

زندگی مینیمال می‌تواند بسیار آزاد کننده باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید