misguidedly assuming
به طور اشتباه فرض میکند
misguidedly optimistic
به طور اشتباه به امید خوبی بود
acting misguidedly
به طور اشتباه عمل میکند
he misguidedly tried
او به طور اشتباه سعی کرد
misguidedly generous
به طور اشتباه لطفاً بود
misguidedly believing
به طور اشتباه باور میکند
they misguidedly thought
آنها به طور اشتباه فکر میکردند
misguidedly confident
به طور اشتباه اطمینان داشت
misguidedly supporting
به طور اشتباه حمایت میکند
he misguidedly attempted to fix the computer, making the problem worse.
او به اشتباه و با عقیده نادرست سعی کرد کامپیوتر را تعمیر کند و مشکل را بدتر کرد.
the politician misguidedly prioritized short-term gains over long-term stability.
سیاستمدار به اشتباه و با عقیده نادرست اولویت را به سودهای کوتاه مدت نسبت به پایداری بلند مدت داد.
she misguidedly trusted him with her secret, which he then revealed.
او به اشتباه و با عقیده نادرست به او اعتماد کرد و رازش را به او گفت، که سپس آن را افشای کرد.
they misguidedly spent all their savings on a risky investment.
آنها به اشتباه و با عقیده نادرست تمام پس انداز خود را در یک سرمایه گذاری خطرناک خرج کردند.
the youth group misguidedly tried to organize a protest without proper planning.
گروه جوانان به اشتباه و با عقیده نادرست سعی کردند یک اعتراض را بدون برنامه ریزی مناسب سازماندهی کنند.
he misguidedly believed that lying would solve his problems.
او به اشتباه و با عقیده نادرست باور داشت که دروغ گفتن مسئلههایش را حل خواهد کرد.
the company misguidedly launched a new product without market research.
شرکت به اشتباه و با عقیده نادرست یک محصول جدید را بدون تحقیق بازار راه اندازی کرد.
the child misguidedly thought touching the spider would make it friendly.
کودک به اشتباه و با عقیده نادرست فکر میکرد که لمس کردن پارچهپای یک پیچک آن را دوست میکند.
they misguidedly blamed him for the accident, despite evidence to the contrary.
آنها به اشتباه و با عقیده نادرست او را به دلیل حادثه می blame کردند، در حالی که شواهدی وجود داشت که این چنین نبود.
she misguidedly assumed he would help her with the task.
او به اشتباه و با عقیده نادرست فرض کرد که او کمک او را در انجام این کار خواهد کرد.
the team misguidedly focused on one aspect of the project, neglecting others.
تیم به اشتباه و با عقیده نادرست روی یک جنبه از پروژه تمرکز کرد و دیگر جنبهها را نادیده گرفت.
misguidedly assuming
به طور اشتباه فرض میکند
misguidedly optimistic
به طور اشتباه به امید خوبی بود
acting misguidedly
به طور اشتباه عمل میکند
he misguidedly tried
او به طور اشتباه سعی کرد
misguidedly generous
به طور اشتباه لطفاً بود
misguidedly believing
به طور اشتباه باور میکند
they misguidedly thought
آنها به طور اشتباه فکر میکردند
misguidedly confident
به طور اشتباه اطمینان داشت
misguidedly supporting
به طور اشتباه حمایت میکند
he misguidedly attempted to fix the computer, making the problem worse.
او به اشتباه و با عقیده نادرست سعی کرد کامپیوتر را تعمیر کند و مشکل را بدتر کرد.
the politician misguidedly prioritized short-term gains over long-term stability.
سیاستمدار به اشتباه و با عقیده نادرست اولویت را به سودهای کوتاه مدت نسبت به پایداری بلند مدت داد.
she misguidedly trusted him with her secret, which he then revealed.
او به اشتباه و با عقیده نادرست به او اعتماد کرد و رازش را به او گفت، که سپس آن را افشای کرد.
they misguidedly spent all their savings on a risky investment.
آنها به اشتباه و با عقیده نادرست تمام پس انداز خود را در یک سرمایه گذاری خطرناک خرج کردند.
the youth group misguidedly tried to organize a protest without proper planning.
گروه جوانان به اشتباه و با عقیده نادرست سعی کردند یک اعتراض را بدون برنامه ریزی مناسب سازماندهی کنند.
he misguidedly believed that lying would solve his problems.
او به اشتباه و با عقیده نادرست باور داشت که دروغ گفتن مسئلههایش را حل خواهد کرد.
the company misguidedly launched a new product without market research.
شرکت به اشتباه و با عقیده نادرست یک محصول جدید را بدون تحقیق بازار راه اندازی کرد.
the child misguidedly thought touching the spider would make it friendly.
کودک به اشتباه و با عقیده نادرست فکر میکرد که لمس کردن پارچهپای یک پیچک آن را دوست میکند.
they misguidedly blamed him for the accident, despite evidence to the contrary.
آنها به اشتباه و با عقیده نادرست او را به دلیل حادثه می blame کردند، در حالی که شواهدی وجود داشت که این چنین نبود.
she misguidedly assumed he would help her with the task.
او به اشتباه و با عقیده نادرست فرض کرد که او کمک او را در انجام این کار خواهد کرد.
the team misguidedly focused on one aspect of the project, neglecting others.
تیم به اشتباه و با عقیده نادرست روی یک جنبه از پروژه تمرکز کرد و دیگر جنبهها را نادیده گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید