mobilize

[ایالات متحده]/ˈməʊbəlaɪz/
[بریتانیا]/ˈmoʊbəlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. بسیج کردن; گرد هم آوردن; به گردش درآوردن; شل کردن
vi. بسیج شدن; سازماندهی کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردmobilizes
زمان گذشتهmobilized
قسمت سوم فعلmobilized
صفت یا فعل حال استمراریmobilizing

عبارات و ترکیب‌ها

mobilize resources

هدایت منابع

mobilize support

بسیج حمایت

mobilize troops

بسیج نیروها

جملات نمونه

mobilize troops; mobilize the snowplows.

بسیج نیروها؛ اعزام برف‌روب‌کن‌ها

to mobilize one's resources

برای بسیج منابع خود

mobilized the country's economic resources.

منابع اقتصادی کشور را بسیج کرد.

He is trying to mobilize all the supporters.

او سعی دارد همه حامیان را بسیج کند.

the physiotherapist might mobilize the patient's shoulder girdle.

فیزیوتراپ ممکن است دامنه حرکت شانه‌های بیمار را افزایش دهد.

acid rain mobilizes the aluminium in forest soils.

باران اسیدی آلومینیوم را در خاک جنگل جابجا می‌کند.

The army was mobilized and encircled the airport.

ارتش بسیج شد و فرودگاه را محاصره کرد.

he used the press to mobilize support for his party.

او از رسانه ها برای بسیج حمایت از حزب خود استفاده کرد.

at sea we will mobilize any amount of resources to undertake a rescue.

در دریا، ما هر مقدار منبع لازم را برای انجام عملیات نجات بسیج خواهیم کرد.

Our country's in great danger; we must mobilize the whole nation.

کشور ما در خطر بزرگی است؛ ما باید تمام کشور را بسیج کنیم.

third, organized labor emulation drives and mobilized workers and staff to overfulfill state plans;

سوم، جنبش‌های تقلید نیروی کار سازمان‌یافته و بسیج کارگران و کارکنان برای فراتر از تحقق برنامه‌های دولتی;

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید