mobilizes

[ایالات متحده]/ˈməʊbɪlaɪzɪz/
[بریتانیا]/ˈmoʊbəˌlaɪzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای خدمت فعال آماده و سازماندهی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

mobilizes resources

بسیج منابع

mobilizes support

بسیج حمایت

mobilizes community

بسیج جامعه

mobilizes volunteers

بسیج داوطلبان

mobilizes action

بسیج اقدام

mobilizes efforts

بسیج تلاش‌ها

mobilizes troops

بسیج سربازان

mobilizes talent

بسیج استعدادها

mobilizes energy

بسیج انرژی

mobilizes funds

بسیج بودجه

جملات نمونه

the organization mobilizes volunteers for community service.

سازمان داوطلبان را برای خدمات اجتماعی بسیج می‌کند.

the government mobilizes resources during a natural disaster.

دولت در زمان وقوع فاجعه طبیعی منابع را بسیج می‌کند.

she mobilizes support for her charity project.

او حمایت از پروژه خیریه خود را بسیج می‌کند.

the campaign mobilizes citizens to vote.

کمپین مردم را برای رای دادن بسیج می‌کند.

the team mobilizes its members for the upcoming event.

تیم اعضای خود را برای رویداد آینده بسیج می‌کند.

the initiative mobilizes funding for education programs.

این طرح بودجه برنامه‌های آموزشی را بسیج می‌کند.

the school mobilizes parents for a fundraising event.

مدرسه والدین را برای یک رویداد جمع‌آوری کمک‌های مالی بسیج می‌کند.

the project mobilizes local businesses to support sustainability.

این پروژه کسب و کارهای محلی را برای حمایت از پایداری بسیج می‌کند.

the charity mobilizes people to help the homeless.

خیریه مردم را برای کمک به بی‌خانمان‌ها بسیج می‌کند.

the movement mobilizes activists for climate change awareness.

جنبش فعالان را برای افزایش آگاهی در مورد تغییرات آب و هوایی بسیج می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید