| شکل سوم شخص مفرد | mollifies |
| زمان گذشته | mollified |
| قسمت سوم فعل | mollified |
| صفت یا فعل حال استمراری | mollifying |
He tried to find ways of mollifying her.
او سعی کرد راهی برای آرام کردن او پیدا کند.
She managed to mollify her angry boss.
او موفق شد رئیس خشمگین خود را آرام کند.
nature reserves were set up around the power stations to mollify local conservationists.
ذخیرهگاههای طبیعی در اطراف نیروگاهها برای آرام کردن حامیان محلی محیطزیست ایجاد شدند.
Xy:Look, you whiney crybaby, we're not wasting the element of surprise to mollify your nyctophobia.
ایکسوای: نگاه کن، ای نوزاد گریهکننده، ما عنصر غافلگیری را برای آرام کردن نوکتافوبیا (ترس از تاریکی) شما هدر نمیدهیم.
She tried to mollify her angry boss with an apology.
او سعی کرد با عذرخواهی، رئیس خشمگین خود را آرام کند.
He offered to mollify the situation by offering a compromise.
او پیشنهاد داد تا با ارائه مصالحه، وضعیت را آرام کند.
The manager tried to mollify the upset customer by offering a refund.
مدیر برای آرام کردن مشتری ناراضی، با ارائه بازپرداخت تلاش کرد.
She tried to mollify her friend's hurt feelings with a sincere apology.
او سعی کرد با یک عذرخواهی صمیمانه، احساسات آسیبدیده دوست خود را آرام کند.
The government is working to mollify public concerns about the new policy.
دولت در تلاش است تا نگرانیهای عمومی در مورد سیاست جدید را آرام کند.
He tried to mollify his wife's anger by buying her flowers.
او سعی کرد با خریدن گل برایش، خشم همسرش را آرام کند.
The company offered a discount to mollify dissatisfied customers.
شرکت برای آرام کردن مشتریان ناراضی، تخفیف ارائه کرد.
She tried to mollify the tense atmosphere with a joke.
او سعی کرد با یک شوخی، فضای پرتنش را آرام کند.
The teacher tried to mollify the upset student by listening to their concerns.
معلم برای آرام کردن دانشآموز ناراحت، با گوش دادن به نگرانیهایشان تلاش کرد.
He attempted to mollify his guilt by making a donation to charity.
او سعی کرد با اهدای کمک به خیریه، احساس گناه خود را آرام کند.
He tried to find ways of mollifying her.
او سعی کرد راهی برای آرام کردن او پیدا کند.
She managed to mollify her angry boss.
او موفق شد رئیس خشمگین خود را آرام کند.
nature reserves were set up around the power stations to mollify local conservationists.
ذخیرهگاههای طبیعی در اطراف نیروگاهها برای آرام کردن حامیان محلی محیطزیست ایجاد شدند.
Xy:Look, you whiney crybaby, we're not wasting the element of surprise to mollify your nyctophobia.
ایکسوای: نگاه کن، ای نوزاد گریهکننده، ما عنصر غافلگیری را برای آرام کردن نوکتافوبیا (ترس از تاریکی) شما هدر نمیدهیم.
She tried to mollify her angry boss with an apology.
او سعی کرد با عذرخواهی، رئیس خشمگین خود را آرام کند.
He offered to mollify the situation by offering a compromise.
او پیشنهاد داد تا با ارائه مصالحه، وضعیت را آرام کند.
The manager tried to mollify the upset customer by offering a refund.
مدیر برای آرام کردن مشتری ناراضی، با ارائه بازپرداخت تلاش کرد.
She tried to mollify her friend's hurt feelings with a sincere apology.
او سعی کرد با یک عذرخواهی صمیمانه، احساسات آسیبدیده دوست خود را آرام کند.
The government is working to mollify public concerns about the new policy.
دولت در تلاش است تا نگرانیهای عمومی در مورد سیاست جدید را آرام کند.
He tried to mollify his wife's anger by buying her flowers.
او سعی کرد با خریدن گل برایش، خشم همسرش را آرام کند.
The company offered a discount to mollify dissatisfied customers.
شرکت برای آرام کردن مشتریان ناراضی، تخفیف ارائه کرد.
She tried to mollify the tense atmosphere with a joke.
او سعی کرد با یک شوخی، فضای پرتنش را آرام کند.
The teacher tried to mollify the upset student by listening to their concerns.
معلم برای آرام کردن دانشآموز ناراحت، با گوش دادن به نگرانیهایشان تلاش کرد.
He attempted to mollify his guilt by making a donation to charity.
او سعی کرد با اهدای کمک به خیریه، احساس گناه خود را آرام کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید