momento

[ایالات متحده]/məˈmɛntəʊ/
[بریتانیا]/məˈmɛntoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک سوغاتی یا یادگاری؛ یادآور یک رویداد یا تجربه

عبارات و ترکیب‌ها

momento of truth

لحظه حقیقت

momento of silence

لحظه سکوت

momento of joy

لحظه شادی

momento of reflection

لحظه تفکر

momento of decision

لحظه تصمیم گیری

momento of clarity

لحظه وضوح

momento of change

لحظه تغییر

momento of inspiration

لحظه الهام

momento of celebration

لحظه جشن

momento of connection

لحظه ارتباط

جملات نمونه

she captured the perfect momento of their vacation.

او لحظه‌ی بی‌نظیر تعطیلات آن‌ها را ثبت کرد.

this momento will remind us of our friendship.

این یادگاری دوستی ما را به یاد خواهد آورد.

he gave her a momento from their trip.

او یک یادگاری از سفرشان به او داد.

they took a momento to celebrate their anniversary.

آنها برای بزرگداشت سالگرد عروسی‌شان یک یادگاری گرفتند.

the momento of the event was unforgettable.

لحظه‌ی رویداد فراموش‌نشدنی بود.

she keeps all her momentos in a scrapbook.

او تمام یادگاری‌هایش را در یک دفتر خاطرات نگه می‌دارد.

every momento tells a story of our travels.

هر یادگاری داستانی از سفر ما را روایت می‌کند.

he cherishes the momento from his childhood.

او یادگاری از دوران کودکی‌اش را گرامی می‌دارد.

they created a momento to honor their achievements.

آنها برای تجلیل از دستاوردهایشان یک یادگاری ساختند.

we should take a momento from this special day.

ما باید از این روز خاص یک یادگاری بگیریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید