moroseness

[ایالات متحده]/məˈrəʊs.nəs/
[بریتانیا]/məˈroʊs.nəs/

ترجمه

n. حالت غمگینی؛ تیرگی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

deep moroseness

غم عمیق

moroseness prevails

غم برمی خیزد

moroseness sets in

غم شروع می‌شود

overwhelming moroseness

غم طاقت‌فرسا

moroseness and gloom

غم و دلتنگی

profound moroseness

غم عمیق و ریشه‌دار

moroseness creeps

غم به آرامی نفوذ می‌کند

moroseness lingers

غم طول می‌کشد

moroseness descends

غم فرود می‌آید

moroseness envelops

غم فرا می‌گیرد

جملات نمونه

his moroseness was evident during the meeting.

غمگینی او در طول جلسه آشکار بود.

the moroseness of the atmosphere made everyone uncomfortable.

فضای غم‌انگیز باعث ناراحتی همه شد.

she tried to hide her moroseness behind a smile.

او سعی کرد غمگینی خود را پشت یک لبخند پنهان کند.

his moroseness affected the team's morale.

غمگینی او بر روحیه تیم تأثیر گذاشت.

despite his moroseness, he was still a great friend.

با وجود غمگینی‌اش، او هنوز هم یک دوست عالی بود.

her moroseness was a result of recent events.

غمگینی او نتیجه وقایع اخیر بود.

they noticed his moroseness during the family gathering.

آنها متوجه غمگینی او در گردهمایی خانوادگی شدند.

moroseness can often be mistaken for anger.

اغلب اوقات، غمگینی ممکن است با خشم اشتباه گرفته شود.

he spoke about his moroseness and how to cope with it.

او در مورد غمگینی خود و نحوه مقابله با آن صحبت کرد.

her moroseness turned into a deep sadness over time.

با گذشت زمان، غمگینی او به غم عمیقی تبدیل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید