dourness

[ایالات متحده]/[ˈdaʊərnɪs]/
[بریتانیا]/[ˈdaʊərnɪs]/

ترجمه

n. حالت یا ویژگی اخمو بودن؛ خلق و خوی گرفته یا بداخلاق؛ رفتاری سخت و گرفته.

عبارات و ترکیب‌ها

dourness of spirit

سنگینی روح

avoiding dourness

اجتناب از سنگینی

showed dourness

نشان دادن سنگینی

despite dourness

با وجود سنگینی

with dourness

با سنگینی

dourness prevailed

سنگینی غالب شد

sense of dourness

حس سنگینی

overcoming dourness

غلبه بر سنگینی

marked by dourness

مشخص شده با سنگینی

suffering dourness

تحمل سنگینی

جملات نمونه

the professor's dourness was softened by a rare smile.

سردیِ پروفسور با یک لبخند نادر، ملایم شد.

despite his dourness, he was a brilliant researcher.

با وجود سردیِ او، او یک محقق برجسته بود.

she tried to ignore his habitual dourness and negativity.

او سعی کرد سردیِ همیشگی و منفی‌نگری او را نادیده بگیرد.

the dourness of the northern landscape was striking.

سردیِ چشم‌اندازهای شمالی، چشمگیر بود.

he masked his sadness with a layer of dourness.

او غم خود را با لایه‌ای از سردی پنهان کرد.

the child sensed the dourness in his grandfather's voice.

کودک، سردی را در صدای پدربزرگش حس کرد.

her dourness stemmed from years of disappointment.

سردیِ او از سال‌ها ناامیدی نشأت می‌گرفت.

he attributed her dourness to the difficult situation.

او سردیِ او را به وضعیت دشوار نسبت داد.

the meeting was marked by a pervasive sense of dourness.

این جلسه با احساس فراگیر سردی مشخص شد.

the film explored the roots of his lifelong dourness.

فیلم به ریشه‌های سردی مادام العمر او پرداخت.

she found his dourness off-putting and intimidating.

او رفتار سرد او را ناخوشایند و ترسناک یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید