mouthy

[ایالات متحده]/ˈmaʊθi/
[بریتانیا]/ˈmaʊθi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پرحرف یا صریح؛ خودستایانه یا بلند

عبارات و ترکیب‌ها

mouthy teenager

نوجوان پرحرف

mouthy friend

دوست پرحرف

mouthy dog

سگ پرحرف

mouthy comments

نظرات پرحرف

mouthy attitude

حرف زدن زیاد

mouthy remarks

اظهارات پرحرف

mouthy kids

بچه های پرحرف

mouthy response

پاسخ پرحرف

mouthy personality

شخصیت پرحرف

mouthy behavior

رفتار پرحرف

جملات نمونه

she can be quite mouthy when she disagrees with someone.

وقتی با کسی مخالف است، می‌تواند بسیار پرحرف باشد.

his mouthy comments often get him into trouble.

نظرات پرحرف او اغلب باعث ایجاد مشکل برایش می‌شود.

don't be so mouthy; it's important to listen too.

اینقدر پرحرف نباشید؛ گوش دادن هم مهم است.

she has a mouthy personality that draws attention.

او شخصیتی پرحرف دارد که توجه را به خود جلب می‌کند.

being mouthy can sometimes lead to misunderstandings.

پر حرف بودن گاهی اوقات می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

he was too mouthy during the meeting, which annoyed everyone.

او در طول جلسه بیش از حد پرحرف بود که باعث ناراحتی همه شد.

she tends to be mouthy when she's excited.

وقتی هیجان دارد، معمولاً پرحرف می‌شود.

his mouthy remarks often lighten the mood.

اظهارات پرحرف او اغلب فضا را شاداب می‌کند.

some people find her mouthy attitude refreshing.

برخی از افراد رفتار پرحرف او را دلپذیر می‌دانند.

being mouthy isn't always a bad thing; it shows confidence.

پر حرف بودن همیشه چیز بدی نیست؛ نشان دهنده اعتماد به نفس است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید