mucked-up

[ایالات متحده]/[ʌk.t ʌp]/
[بریتانیا]/[mʌkt ʌp]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به هم ریخته؛ نامرتب؛ غیرمنظم؛ معیوب؛ ناقص؛ ضعیف اجرا شده.
v. به هم ریختن یا بی سازمان کردن چیزی؛ خراب یا نابود کردن چیزی؛ خرابکاری کردن در انجام یک کار.
adv. به هم ریخته یا غیرمنظم.

جملات نمونه

the project was completely mucked-up by the last-minute changes.

پروژه به طور کامل به دلیل تغییرات لحظه آخری به هم ریخته شد.

i really mucked-up the interview; i said all the wrong things.

من واقعاً مصاحبه را به هم ریختم؛ حرف‌های اشتباهی گفتم.

he mucked-up the entire presentation with his confusing slides.

او با اسلایدهای گیج‌کننده‌اش کل ارائه را به هم ریخت.

don't muck-up my work; leave it as it is.

کار من را به هم نریزید؛ آن را همان‌طور که هست رها کنید.

the team mucked-up the launch date, delaying the product release.

تیم تاریخ عرضه را به هم ریخت و باعث تاخیر در عرضه محصول شد.

she mucked-up the recipe, and the cake tasted awful.

او دستور العمل را به هم ریخت و کیک خیلی بد مزه شد.

he mucked-up the negotiations, losing a valuable deal.

او مذاکرات را به هم ریخت و یک معامله ارزشمند را از دست داد.

the intern mucked-up the database with incorrect entries.

کارآموز پایگاه داده را با ورودهای نادرست به هم ریخت.

i mucked-up the order form, and now we have the wrong parts.

من فرم سفارش را به هم ریختم و حالا قطعات اشتباه را داریم.

they mucked-up the wiring, causing a power outage.

آنها سیم‌کشی را به هم ریختند و باعث قطع برق شدند.

the software update mucked-up the system, rendering it unusable.

به‌روزرسانی نرم‌افزار سیستم را به هم ریخت و آن را غیرقابل استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید