mystifyingly quiet
خیلی عجیب و غریب آرام
mystifyingly disappeared
خیلی عجیب و غریب از بین رفته
mystifyingly complex
خیلی عجیب و غریب پیچیده
mystifyingly similar
خیلی عجیب و غریب مشابه
acting mystifyingly
رفتار خیلی عجیب و غریب
mystifyingly well
خیلی عجیب و غریب خوب
mystifyingly strange
خیلی عجیب و غریب عجیب
mystifyingly enough
خیلی عجیب و غریب کافی
mystifyingly fast
خیلی عجیب و غریب سریع
mystifyingly beautiful
خیلی عجیب و غریب زیبای
the magician disappeared mystifyingly into thin air.
جادوگر به طور مرموزی در هوا ناپدید شد.
the clock ticked mystifyingly, showing an impossible time.
ساعت به طور مرموزی تک تک میکشید و زمان غیرممکنی را نشان میداد.
she smiled mystifyingly, leaving us wondering what she knew.
او به طور مرموزی لبخند زد و ما را با اینکه چه چیزی میدانست به گمراهی کشید.
the old house stood on the hill, looming mystifyingly over the town.
خانه قدیمی روی کوه قرار داشت و به طور مرموزی روی شهر نگاه میانداخت.
the data shifted and changed, behaving mystifyingly in the experiment.
دادهها تغییر کردند و در آزمایش به طور مرموزی رفتار میکردند.
he reacted to the news mystifyingly, showing no emotion at all.
او به خبر به طور مرموزی واکنش نشان داد و هیچ عاطری نشان نداد.
the painting’s meaning remained mystifyingly obscure to the critics.
معنای نقاشی به طور مرموزی از نظر منتقدان مبهم باقی ماند.
the mechanism worked mystifyingly, despite its simple design.
این مکانیزم به طور مرموزی کار میکرد، با وجود طراحی سادهاش.
the child’s logic flowed mystifyingly, defying all explanation.
منطق کودک به طور مرموزی جریان داشت و تمام توضیحات را رد میکرد.
the path wound through the forest, disappearing mystifyingly around a bend.
راه در جنگل پیچید و به طور مرموزی در یک زوایه ناپدید شد.
the results appeared mystifyingly contradictory, requiring further analysis.
نتایج به طور مرموزی متعارض به نظر میرسیدند و نیاز به تحلیل بیشتر داشتند.
mystifyingly quiet
خیلی عجیب و غریب آرام
mystifyingly disappeared
خیلی عجیب و غریب از بین رفته
mystifyingly complex
خیلی عجیب و غریب پیچیده
mystifyingly similar
خیلی عجیب و غریب مشابه
acting mystifyingly
رفتار خیلی عجیب و غریب
mystifyingly well
خیلی عجیب و غریب خوب
mystifyingly strange
خیلی عجیب و غریب عجیب
mystifyingly enough
خیلی عجیب و غریب کافی
mystifyingly fast
خیلی عجیب و غریب سریع
mystifyingly beautiful
خیلی عجیب و غریب زیبای
the magician disappeared mystifyingly into thin air.
جادوگر به طور مرموزی در هوا ناپدید شد.
the clock ticked mystifyingly, showing an impossible time.
ساعت به طور مرموزی تک تک میکشید و زمان غیرممکنی را نشان میداد.
she smiled mystifyingly, leaving us wondering what she knew.
او به طور مرموزی لبخند زد و ما را با اینکه چه چیزی میدانست به گمراهی کشید.
the old house stood on the hill, looming mystifyingly over the town.
خانه قدیمی روی کوه قرار داشت و به طور مرموزی روی شهر نگاه میانداخت.
the data shifted and changed, behaving mystifyingly in the experiment.
دادهها تغییر کردند و در آزمایش به طور مرموزی رفتار میکردند.
he reacted to the news mystifyingly, showing no emotion at all.
او به خبر به طور مرموزی واکنش نشان داد و هیچ عاطری نشان نداد.
the painting’s meaning remained mystifyingly obscure to the critics.
معنای نقاشی به طور مرموزی از نظر منتقدان مبهم باقی ماند.
the mechanism worked mystifyingly, despite its simple design.
این مکانیزم به طور مرموزی کار میکرد، با وجود طراحی سادهاش.
the child’s logic flowed mystifyingly, defying all explanation.
منطق کودک به طور مرموزی جریان داشت و تمام توضیحات را رد میکرد.
the path wound through the forest, disappearing mystifyingly around a bend.
راه در جنگل پیچید و به طور مرموزی در یک زوایه ناپدید شد.
the results appeared mystifyingly contradictory, requiring further analysis.
نتایج به طور مرموزی متعارض به نظر میرسیدند و نیاز به تحلیل بیشتر داشتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید