nagged me
من را آزار داد
nagged him
او را آزار داد
nagged her
او را آزار داد
nagged about
در مورد... آزار داد
nagged constantly
به طور مداوم آزار داد
nagged repeatedly
به طور مکرر آزار داد
nagged excessively
به شدت آزار داد
nagged daily
به طور روزانه آزار داد
nagged for
به خاطر... آزار داد
nagged on
روی... آزار داد
she nagged him about cleaning his room.
او بارها او را به خاطر تمیز نکردن اتاقش سرزنش کرد.
my mother always nagged me to study harder.
مادرم همیشه من را به خاطر درس خواندن بیشتر سرزنش میکرد.
he nagged his friend to join the gym.
او دوستش را به عضویت در باشگاه تشویق کرد.
they nagged their kids to finish their homework.
آنها بچههایشان را به اتمام تکالیفشان تشویق کردند.
she nagged him for forgetting their anniversary.
او او را به خاطر فراموش کردن سالگرد خواستگاریشان سرزنش کرد.
he nagged his partner about the messy kitchen.
او شریک زندگیاش را به خاطر آشپزخانه نامرتب سرزنش کرد.
my friends nagged me to go out more often.
دوستانم من را به بیرون رفتن بیشتر تشویق کردند.
she nagged him until he finally agreed to go.
او او را تا زمانی که بالاخره قبول کرد بیرون بروند سرزنش کرد.
he nagged me about my eating habits.
او در مورد عادات غذایی من من را سرزنش کرد.
they nagged the team to improve their performance.
آنها تیم را به بهبود عملکردشان تشویق کردند.
nagged me
من را آزار داد
nagged him
او را آزار داد
nagged her
او را آزار داد
nagged about
در مورد... آزار داد
nagged constantly
به طور مداوم آزار داد
nagged repeatedly
به طور مکرر آزار داد
nagged excessively
به شدت آزار داد
nagged daily
به طور روزانه آزار داد
nagged for
به خاطر... آزار داد
nagged on
روی... آزار داد
she nagged him about cleaning his room.
او بارها او را به خاطر تمیز نکردن اتاقش سرزنش کرد.
my mother always nagged me to study harder.
مادرم همیشه من را به خاطر درس خواندن بیشتر سرزنش میکرد.
he nagged his friend to join the gym.
او دوستش را به عضویت در باشگاه تشویق کرد.
they nagged their kids to finish their homework.
آنها بچههایشان را به اتمام تکالیفشان تشویق کردند.
she nagged him for forgetting their anniversary.
او او را به خاطر فراموش کردن سالگرد خواستگاریشان سرزنش کرد.
he nagged his partner about the messy kitchen.
او شریک زندگیاش را به خاطر آشپزخانه نامرتب سرزنش کرد.
my friends nagged me to go out more often.
دوستانم من را به بیرون رفتن بیشتر تشویق کردند.
she nagged him until he finally agreed to go.
او او را تا زمانی که بالاخره قبول کرد بیرون بروند سرزنش کرد.
he nagged me about my eating habits.
او در مورد عادات غذایی من من را سرزنش کرد.
they nagged the team to improve their performance.
آنها تیم را به بهبود عملکردشان تشویق کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید