nagged

[ایالات متحده]/næɡd/
[بریتانیا]/næɡd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور مکرر مورد انتقاد یا تحریک قرار گرفته

عبارات و ترکیب‌ها

nagged me

من را آزار داد

nagged him

او را آزار داد

nagged her

او را آزار داد

nagged about

در مورد... آزار داد

nagged constantly

به طور مداوم آزار داد

nagged repeatedly

به طور مکرر آزار داد

nagged excessively

به شدت آزار داد

nagged daily

به طور روزانه آزار داد

nagged for

به خاطر... آزار داد

nagged on

روی... آزار داد

جملات نمونه

she nagged him about cleaning his room.

او بارها او را به خاطر تمیز نکردن اتاقش سرزنش کرد.

my mother always nagged me to study harder.

مادرم همیشه من را به خاطر درس خواندن بیشتر سرزنش می‌کرد.

he nagged his friend to join the gym.

او دوستش را به عضویت در باشگاه تشویق کرد.

they nagged their kids to finish their homework.

آنها بچه‌هایشان را به اتمام تکالیفشان تشویق کردند.

she nagged him for forgetting their anniversary.

او او را به خاطر فراموش کردن سالگرد خواستگاری‌شان سرزنش کرد.

he nagged his partner about the messy kitchen.

او شریک زندگی‌اش را به خاطر آشپزخانه نامرتب سرزنش کرد.

my friends nagged me to go out more often.

دوستانم من را به بیرون رفتن بیشتر تشویق کردند.

she nagged him until he finally agreed to go.

او او را تا زمانی که بالاخره قبول کرد بیرون بروند سرزنش کرد.

he nagged me about my eating habits.

او در مورد عادات غذایی من من را سرزنش کرد.

they nagged the team to improve their performance.

آنها تیم را به بهبود عملکردشان تشویق کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید