noncompliance

[ایالات متحده]/ˌnɒnkəm'plaɪəns/
[بریتانیا]/ˌnɑnkəm'plaɪəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عدم انطباق یا امتناع از اطاعت، نافرمانی.
Word Forms

جملات نمونه

noncompliance of tax law

عدم رعایت قوانین مالیاتی

The company was fined for noncompliance with safety regulations.

شرکت به دلیل عدم رعایت مقررات ایمنی جریمه شد.

Noncompliance with the rules will result in penalties.

عدم رعایت قوانین منجر به مجازات خواهد شد.

The patient's noncompliance with medication instructions led to complications.

عدم رعایت دستورالعمل‌های دارویی بیمار منجر به عوارض شد.

Noncompliance with the dress code is not tolerated in this office.

عدم رعایت کد لباس در این دفتر مجاز نیست.

The teacher addressed the issue of noncompliance with classroom rules.

معلم به موضوع عدم رعایت قوانین کلاس پرداخت.

Repeated noncompliance may result in suspension from school.

عدم رعایت مکرر ممکن است منجر به تعلیق از مدرسه شود.

The company implemented new measures to prevent noncompliance in the future.

شرکت اقداماتی جدید برای جلوگیری از عدم رعایت در آینده انجام داد.

Noncompliance with environmental regulations can harm the ecosystem.

عدم رعایت مقررات زیست محیطی می تواند به اکوسیستم آسیب برساند.

The athlete was disqualified for noncompliance with doping regulations.

ورزشکار به دلیل عدم رعایت مقررات دوپینگ از مسابقات حذف شد.

The supervisor warned the employee about his noncompliance with company policies.

سرپرست به کارمند در مورد عدم رعایت سیاست‌های شرکت هشدار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید