obscurantists thrive
تبلور کارهای تاریکگرایان
attacking obscurantists
حمله به تاریکگرایان
condemning obscurantists
sentence of تاریکگرایان
obscurantist tactics
راهکارهای تاریکگرایان
labeling obscurantists
برچسب گذاری به تاریکگرایان
criticizing obscurantists
انتقاد از تاریکگرایان
exposing obscurantists
آشکار کردن تاریکگرایان
challenging obscurantists
چالش گرفتن با تاریکگرایان
obscurantist views
نظرات تاریکگرایان
rejecting obscurantists
رد کردن تاریکگرایان
the university debate featured a clash between progressives and staunch obscurantists.
بحث دانشگاهی توسط مطرح کردن تضاد بین پیشروان و افراد سخت گیر و مخفي کننده افکار را به همراه داشت.
critics accused the politician of being an obscurantist, deliberately confusing the issue.
انتقادات به سیاستمدار به خاطر اینکه یک مخفي کننده افکار بود، و به عمد موضوع را سับقه گذار کردند.
we need to counter the arguments of these obscurantists with clear, accessible information.
ما نیاز داریم تا با اطلاعات واضح و قابل دسترس به استدلال های این مخفي کننده افکار مخالفت کنیم.
the obscurantists sought to maintain power by suppressing knowledge and dissent.
مخفي کننده افکار به دنبال حفظ قدرت با محدود کردن دانش و مخالفت بودند.
his work was seen as a direct challenge to the obscurantist tendencies within the institution.
کار او به عنوان یک چالش مستقیم در برابر تمایلات مخفي کننده افکار در این نهاد دیده شد.
the author condemned the obscurantists who manipulate language to obscure the truth.
نویسنده مخفي کننده افکاری را که زبان را به منظور پنهان کردن سرنوشت واقعی تغییر دادند، محکوم کرد.
many historians view the church's past actions as those of zealous obscurantists.
بیشتر تاریخ گران دیدگاهی دارند که اقدامات گذشته کلیسا را به عنوان اقدامات مخفي کننده افکار متعصبانه دیده می کنند.
the movement aimed to expose and dismantle the strategies of these intellectual obscurantists.
این جنبش به منظور آشکار کردن و خراب کردن راهکارهای این مخفي کننده افکار ذهنی بود.
he was labeled an obscurantist for questioning established dogma and challenging conventional wisdom.
او به دلیل اینکه مبانی قائل شده را در مورد اصول و چالش دادن به آنچه سنتی است، به عنوان یک مخفي کننده افکار برچسب گذاری شد.
the report highlighted the dangers of allowing obscurantists to control the narrative.
گزارش خطرات اجازه دادن به مخفي کننده افکار برای کنترل داستان را تاکید کرد.
the philosopher argued against the obscurantists who valued obscurity over clarity.
فیلسوف در برابر مخفي کننده افکاری که تاریکی را بیشتر از روشنی ارزشمند می دانستند، مخالفت کرد.
obscurantists thrive
تبلور کارهای تاریکگرایان
attacking obscurantists
حمله به تاریکگرایان
condemning obscurantists
sentence of تاریکگرایان
obscurantist tactics
راهکارهای تاریکگرایان
labeling obscurantists
برچسب گذاری به تاریکگرایان
criticizing obscurantists
انتقاد از تاریکگرایان
exposing obscurantists
آشکار کردن تاریکگرایان
challenging obscurantists
چالش گرفتن با تاریکگرایان
obscurantist views
نظرات تاریکگرایان
rejecting obscurantists
رد کردن تاریکگرایان
the university debate featured a clash between progressives and staunch obscurantists.
بحث دانشگاهی توسط مطرح کردن تضاد بین پیشروان و افراد سخت گیر و مخفي کننده افکار را به همراه داشت.
critics accused the politician of being an obscurantist, deliberately confusing the issue.
انتقادات به سیاستمدار به خاطر اینکه یک مخفي کننده افکار بود، و به عمد موضوع را سับقه گذار کردند.
we need to counter the arguments of these obscurantists with clear, accessible information.
ما نیاز داریم تا با اطلاعات واضح و قابل دسترس به استدلال های این مخفي کننده افکار مخالفت کنیم.
the obscurantists sought to maintain power by suppressing knowledge and dissent.
مخفي کننده افکار به دنبال حفظ قدرت با محدود کردن دانش و مخالفت بودند.
his work was seen as a direct challenge to the obscurantist tendencies within the institution.
کار او به عنوان یک چالش مستقیم در برابر تمایلات مخفي کننده افکار در این نهاد دیده شد.
the author condemned the obscurantists who manipulate language to obscure the truth.
نویسنده مخفي کننده افکاری را که زبان را به منظور پنهان کردن سرنوشت واقعی تغییر دادند، محکوم کرد.
many historians view the church's past actions as those of zealous obscurantists.
بیشتر تاریخ گران دیدگاهی دارند که اقدامات گذشته کلیسا را به عنوان اقدامات مخفي کننده افکار متعصبانه دیده می کنند.
the movement aimed to expose and dismantle the strategies of these intellectual obscurantists.
این جنبش به منظور آشکار کردن و خراب کردن راهکارهای این مخفي کننده افکار ذهنی بود.
he was labeled an obscurantist for questioning established dogma and challenging conventional wisdom.
او به دلیل اینکه مبانی قائل شده را در مورد اصول و چالش دادن به آنچه سنتی است، به عنوان یک مخفي کننده افکار برچسب گذاری شد.
the report highlighted the dangers of allowing obscurantists to control the narrative.
گزارش خطرات اجازه دادن به مخفي کننده افکار برای کنترل داستان را تاکید کرد.
the philosopher argued against the obscurantists who valued obscurity over clarity.
فیلسوف در برابر مخفي کننده افکاری که تاریکی را بیشتر از روشنی ارزشمند می دانستند، مخالفت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید