observance

[ایالات متحده]/əbˈzɜːvəns/
[بریتانیا]/əbˈzɜːrvəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پایبندی؛ مراسم؛ جشن؛ سنت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

religious observance

رعایت مذهبی

observance of traditions

رعایت سنت‌ها

strict observance

رعایت دقیق

observance of rules

رعایت قوانین

جملات نمونه

strict observance of the rules.

رعایت دقیق قوانین

the observance of the King's birthday

جشن تولد پادشاه

pedantic observance of the rules

رعایت دقیق و جزئی‌نگرانه قوانین

the baby's motionless observance of me.

مشاهده بی‌حرکت نوزاد از من.

an advocate of strict observance of ritualistic forms.

طرفدار رعایت دقیق فرم‌های مناسکی.

The speaker advocated a less austere observance of the Sabbath.

سخنرانی‌کننده از رعایت کمتر Sabbath حمایت کرد.

In course of time old customs and observances tend to fall into neglect.

با گذشت زمان، آداب و رسوم قدیمی تمایل دارند که مورد غفلت قرار گیرند.

they proscribed all such practices and observances on pain of death.

آنها تمام این اعمال و رسوم را به دلیل مرگ ممنوع کردند.

(3) observance of the Sabbatic year (Exodus 23:10-11;

(3) رعایت سال سبت (خروج 23:10-11;

The more unpopular an opinion is, the more necessary is it that the holder should be somewhat punctilious in his observance of conventionalities generally.

هرچه نظر یک فرد کمتر محبوب باشد، ضروری‌تر است که آن فرد در رعایت کلیات و آداب و رسوم به دقت عمل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید